نجم الدين الكبرى ( مترجم : محمد باقر ساعدى خراسانى )

104

فوائح الجمال وفواتح الجلال ( فارسى )

را بسوى آنها پرتاب كرده و يا سگ نظر را به جانب آنها گسيل نموده و آن سگ هم نبايد ستورى كه دارد با نيش تصور و تخيل در خود آنها را شكار مىكند پس از آنكه معانى به توسط تصور و تخيل در دام افتادند قوهء ممسكه آنها را نگهدارى كرده و قوهء مذكره عقل را از وجود آنها با خبر ساخته تا تصرفات لازم را در آنها به انجام برساند و از آنها بپرسد كه از كجا آمده‌اند و چيستند و عازم كجا مىباشند و نظرشان از آمدن در باطن آدمى چه بوده است پس از اين به قضاوت شگفت آورى نسبت بدانها مىپردازد . گفتيم قوه تخيله و مصوره دامى است كه معانى را در دست شكار خود در مىآورد اكنون بايد گفت قوه مخيله معانى ياد شده را به جامه مناسب با وضع و حال خود بوده باشد مىآرايد و قوه مصوره به صورت‌بندى باطنى آنها مىپردازد چنانچه دشمن خسيس و و نااصل را به صورت سگ و دشمن شريف و با اصل را به شكل شير و مرد بزرگوار را به هيئت كوه و سلطان را برويه دريا و مرد سودمند را به مثابه درخت بارور و ناسودمند را همانند درخت بىبار و سود و روزى را به خوراك و دنيا را به نجاست و پير زال و امثال اين‌ها را بوجه مناسبش تشبيه و همانند مىداند و سر علم تعبير و مهارت در آن هم به اين است كه هر چيزى را مناسب با خودش تفسير و تعبير نمايد . عقل و حس آنگاه كه عقل تير از كمان خود بگذراند و با هدف خويش