روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

81

شرح شطحيات ( فارسى )

ديدم : بيخ در زمين قدم داشت ، و فرع در هواى ابد . ثمرات آن درخت جلال و جمال بود . از آن درخت ثمرات بخوردم . چون نيك بنگرستم ، آن همه فريبندى در فريبندى « 3 » بود . اين مقام از مقام اوّل عالىتر است ، زيرا كه آنجا معرفت بر سجيّت توحيد آمد ، يعنى جانم بجان معرفت جسم معرفت شد . بجناح نور توحيد و تفريد در ازل و ابد بپريدم . بعد از آنك از خود و كون مفرد شدم ، حقّ مرا كسوت ديموميّت و ازليّت در پوشيد . از قدم جسمى بخشيد ، پرهاى احديّت صفات ازو برويانيد . در قدم قدم مرغ قدم بپريد . طلب وصلت حقيقت كرد . بعد از حقيقت در مفاوز كيفيت كنه كنه طلب كردم ، به آتش كبريا جناحم بسوخت . در نور شمع ازل متلاشى شدم ، عين عيان در صرف اوّليّت انداخت . مرا در بحر لايزالى در عيون صفات انداخت . بر صفات باقى شدم . از شجرهء قدم ثمرات بقا بخشيدم . حيرتم بر حيرت زيادت آمد . بقا از فنا دستم گرفت . كسوت علم درپوشيدم . بعلم در معرفت افتادم . به چشم معرفت مفاوز نكرات بديدم . بدانستم كه هر چه ديدم ، همه من بودم ، نه حقّ بود « 15 » . تلبيس تجلّى در تقديس بود . تنزيه در فعل مكر بود . و طنات خطرات بود . خطرات كفريّات بود . حقّ حقّ بود . من نبودم . » ( 133 ) اين چه گفت در وصف طير و شجره جمله مثل بود . مراد از كيفيّت بطنان قدم جستن بود . هوا و فضا عظمت در عظمت ؛ سال و ماه ، زمان بىزمان ، اسرار را در انوار . و اگر نه ، چه حديث است ؟

--> ( 3 ) فريبندى : چنين است در SM ( 15 ) نه حق بود S : نه حق M