روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

78

شرح شطحيات ( فارسى )

موحّد فنا شد . « برزخ » از « مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ » * « 1 » برخاست . عبوديّت در ربوبيّت ناپيدا شد . آنگه حقّ همه حقّ ديد . بنگر كه شاه مرغان ملكوت و شاه‌باز « 2 » پرندگان جبروت - صلوات اللّه عليه - چون از مقام « أعوذ برضاك » ترقى كرد ، تا در فردانيّت افتاد ، گفت « أنت كما أثنيت » . سرّ فقر را بنگر ، تا اين حديث بدانى . 33 فصل فى مخاطبتى مع نفسى ( 127 ) تا كى گوئى ، اى حروف لوح علّت أولى ، و اى ظهور قدم در جان شبهت استوا ، چرا سرّ تنزيه قدم در حرف حدث گوئى ؟ نه به چشم يكتائى بين ، فرد را در فرد ديدى ، و از زبان جرس صفت صوت « ألست » شنيدى . مترس و بگو « أنا الحقّ » ، كه آن حقّ گويد : كجائى : كه جانم از جامهء جانم به آب اخضر ازل غبار حدث شويد . 34 فصل فى شطحيّات أبى يزيد ( 128 ) امّا شطحيّات ابو يزيد غرفهاى بحر قدم آمد ، از آن پيشتر آمد . هايم بيابان وحدت بود . كاروان‌سالار خانقاه معرفت « 18 » بود . در سرّ يگانگى گفت « حقّ به من گفت كه همه بنده‌اند جز تو . » ( 129 ) قال : يعنى تو دوستى در منزل عشقى ، ايشان در طلب . تو مرادى ، ايشان مريد . اغرا كرد او را در طلب حقايق محبّت ، كه آنجاست

--> ( 1 ) مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ * : سورهء 25 ( الفرقان ) آيهء 55 و سورهء 55 ( الرحمن ) آيهء 19 ( 2 ) و شاه‌باز : و شاه‌بر SM ( 18 ) معرفت M : وحدت S