روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

472

شرح شطحيات ( فارسى )

مستغنى شد ، و هر كه به نظر لقاء حقّ رسيد ، آنجا ساكن شد . عارف جلد به نظر قناعت نكند ، طلب وصول منظور كند . هر كه بقرب قرب حقّ رسيد ، در حقّ متلاشى شد ، چون فراش محترق بنار . آنگه خبر داد كه مقام فنا كار رعنايان نيست . آنگه نفس خود را وصف كند . 305 فصل ( فى القطعة 6 من طاسين الفهم ) ( 872 ) گفت « مگر من « 9 » آن عارف جلدم ، و اين حال منست ، باك نيست « 10 » اگر من او را باشم ، ليكن من نه اوم . » ( 873 ) قال : قدر خود در مراتب سيّد مرسلان بديد « 11 » . غوّاص قدم ( قلزم ) قدمى و چراغ آفتاب ازلى ، آنك از حقّ پيدا شد - عليه السّلام - خبر داد از حقّ آنچ از حقّ ديده بود . گفت « رأيت ربّى فى أحسن صورة . » و « رأيت ربّى » يعنى « صرفا » و « رأيت نورا » و « نورا أنا « 15 » أراه » خبر از فعل داد ، و صفت خاصّ در التباس ، و صرف صفات ، و حقيقت صرف . خبر داد از فعل كه بمشاهده رسيدم ،

--> ( 9 ) مگر من . . . ليكن من نه اوم SM : كأنى هذا الجلد العارف او هذا حالى لا بأس ان كنت أنا و لكن لا أنا A ( 10 ) باك نيست : + و اين حال منست باك نيست M ( تكرار ) ( 11 ) بديد : نديد SM ، وضع قدره من قدر مراتب سيد المرسلين A ( 15 ) أنا SM : انى A