روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
471
شرح شطحيات ( فارسى )
متصاغر ، متطاير بماند بىرسم و جسم و اسم و وسم . پس بكدام معنى با اشكال آمدى ؟ و بكدام حال باز گرديدى ؟ . » ( 869 ) قال « 3 » : اين وصف آن وصف است كه شرح داديم در ذات و صفات و روح مطالب از حقّ حقيقت را ، و تلاشى آن در صفت . چون حقّ روح را تجلّى كرد ، و او را از رسم خبر بيرون آورد ، چون به نظر از خبر قانع شد « 6 » ، غوص كرد در بحر قدم ، و در جلال ازل متلاشى شد ، تا او را اثر نماند . 304 فصل ( فى القطعة 5 من طاسين الفهم ) ( 870 ) حسين گفت « هر كه به نظر رسيد ، از خبر مستغنى شد . و هر كه به منظور رسيد ، از نظر مستغنى شد . اين معنى درست نشد ناتمام فانى را كه طلب امانى كند . آنك شطح گفت در معنى گفت : چون من چون من ، چون ( من ) او ، چون او از من ، او از من « 14 » نترساند « 15 » مرا چون من باشم . اى خداوند ظنّ ! ظنّ مبر كه من منم اكنون ، يا باشم يا بودم » ( 871 ) قال : ياد كرد كه هر كه به حقيقت رسيد ، از شواهد و ابنا
--> ( 3 ) قال : فصل SM ( 6 ) چون به نظر از خبر قانع شد SM : هى لم ترض بالخبر دون النظر A ( 14 ) چون من چون من ، ( من ) چون او ، چون او از من ، او از من ( كذا ! ) SM : كأنى كأنى ( و كأتى ) هو او هو عنى او هو عنى ( كذا ! ) A ( 15 ) نترساند ( بترساند SM ) مرا چون من باشم SM : لا يروعنى ان كنت انى A