روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

470

شرح شطحيات ( فارسى )

و نفس خود بأرواح بشناساند . آنگه تجلّى كند از عالم لطف فعل خود را از « 2 » نفس خود ؛ آنها را به خود رساند . ديگر تجلّى كند از صفت صفت آنها را ، تا بسوزاند در حقيقت صفت . ديگر تجلّى كند از ذات خود « 4 » آن سوخته را ، تا به صرصرات رياح قدم برافشاند . چون جز او نماند ، باز او شود آنچ ازو آمد . حقّ چنان بود كه بود ، قديم بىكون عدم . هم آن عدم شود بىوجود « 6 » ، كه وجود نبود جز حقّ . « كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ . » « 7 » 302 فصل ( فى القطعة 3 من طاسين الفهم ) ( 867 ) حسين در تمام مثل گفت « راضى نشد بضوء و حرارت ، يعنى فراش تا خود را در آن نينداخت ؛ اشكال او را انتظار كردند ، تا ايشان را از نظر خبر دهد . » 303 فصل ( فى القطعة 4 من طاسين الفهم ) ( 868 ) « چون راضى نشد از نظر بخبر ، جسدش متلاشى شد ،

--> ( 2 ) و نفس خود بأرواح . . . فعل خود را از S : - M ( 4 ) از ذات خود : از ذات SM من ذاته A ( 6 ) هم آن عدم شود بىوجود SM : و يكون العدم كما لم يزل معدوما بلا وجود الشيئية A ( 7 ) كُلُّ شَيْءٍ . . : سورهء 28 ( القصص ) آيهء 88