روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
469
شرح شطحيات ( فارسى )
است . گفت « فراش گرد « 1 » مصباح گردد تا صباح . آنگه عود كند بأشكال ، خبر دهد از حال بلطف مقال . آنگه بياميزد با دلال طمع در وصول و كمال . » « 3 » آنگه شرح داد . گفت « ضوء مصباح « 2 » علم حقيقتست ، وصول بر آن حقّ حقيقتست « 4 » ، حرارتش حقيقت حقيقتست . » ( 866 ) قال : من درين مثل زدم « وَ لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلى » « 5 » . ضوء مصباح تجلّى صفت است در عالم فعل فراش ارواح و اطيار عقول را بنعت تعريف آن علم صفات . آنگه صفات را حقّ است از حقيقت خود بر خليقت « 8 » . ظاهر كرد بعد از نور صفت علم صفت وصول عقل را « 9 » بخبر آن علم . حرارت مصباح يعنى تجلّى حقيقت صفت است در صفت . اين صفت را ديگر تجلّى است بنعت كشوف احتراق افهام را . ديگر مصباح تجلّى علم « 11 » ، و تجلّى صفت صفت حقيقت حقيقت در حقيقت ذاتست ، و آن وجود وجود است . آن ذات حقّ - كه آن حقّ است در حقّ - در قدم قدم اوّل صفاتست و آخر ذات « 13 » . ذات چون صفات ، « 12 » و صفات چون ذات در وحدت ظاهر « 14 » . ليكن چون خواهد كون ارواح ، به سناى خود تجلّى كند . آنگه بيافريند . آنگه بعلم تجلّى كند ،
--> ( 1 ) گرد : گردد SM ( 3 ) آنگه بياميزد با دلال طمع در وصول و كمال SM : ثم يمزج بالدلال طمعا فى الوصول الى الكمال A ( 2 ) مصباح : + است SM ، ضوء المصباح علم الحقيقة A ( 4 ) وصول بر آن حق حقيقتست : وصول بر آن حقيقت حقيقتست SM و الوصول اليه حق الحقيقة A ( 5 ) وَ لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلى : سورهء 30 ( الروم ) آيهء 26 ( 8 ) آنگه . . . بر خليقت : آنگه صفات را حق است حقيقت بر خليقت SM ثم للصفات حق من حقيقتها على الخليقة A ( 9 ) عقل را S : عقل M ( 11 ) تجلى علم : تجلى و علم SM تجلى العلم A ( 13 ) و آخر ذات : و آخر SM و الآخر ذات A ( 12 ) ذات چون صفات SM : ذاته كصفاته A ( 14 ) در وحدت ظاهر SM : وحدة فى الوحدة A