روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
428
شرح شطحيات ( فارسى )
( 768 ) قال : مستأنس بحقّ در قرب قرب افتد . به رؤيت جمال متلذّذ شود ، ولهش پديد آيد . آنگه نزديك شود ، طريق جرأتش بگشايند ، انبساطش پديد آيد . چون به دو انبساط كند بسقوط حجّت احتشام در امتحان ، حقّ بنعت مراد وى او را شود . عاشق همچون طفل شود در كنار مادر . چون عزّت احتشام ربوبيّت برخيزد بحقّ ، حقّ را مستأنس شود . اگر چنين نبودى ، حدث در قدم چون ماندى ؟ ليكن با بنده نور ابتداء هيبت بماند ، زيرا كه در همه وقت داند كه بنده بنده است ، و حقّ حقّ . با همه انبساط در بساط عظمت ذرّهئى شود . نبينى كه مست كوه باديهء طور سينا در مقام انبساط چون گفت « إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ » « 10 » ؟ اين رفع حشمت است . گفتن كه « تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ » « 11 » بقاء هيبت است . و همچنين « أَرِنِي » « 13 » گفتن ارتفاع حشمتست . و « تُبْتُ إِلَيْكَ » « 12 » وجود هيبت . 264 فصل ( فى الشطحيّة 36 للحلّاج ) ( 769 ) در اشارت شطح كند « معرفت در ضمن نكره مخفيست ، و نكره در ضمن معرفت مخفيست . » ( 770 ) قال : فحواى اشارت برآنست كه حقيقت عرفان در عجز است از ادراك حقّ به معرفت . چون عاجز گشت در عنوان قدم از يافتن
--> ( 10 ) إِنْ هِيَ . . : سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 154 ( 11 ) تُضِلُّ . . : ايضا ( 13 ) أَرِنِي . . : سورهء 7 ايضا ، آيهء 139 ( 12 ) تُبْتُ . . : ايضا ، آيهء 140