روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

429

شرح شطحيات ( فارسى )

قدم ، او را معرفت از عجز دست گيرد . ديگرش از درك تحقيق بيافتن كلّ عاجز گرداند . چنين باشد ابدالآباد در مقام و وصلت ، زيرا كه معرفت معروف نهايت ندارد ، و جهل اهل حدث « 3 » نهايت ندارد . چون عارف گشت ، جاهل گشت . و چون جاهل گشت ، عارف گشت . نبينى كه شاه مرغان عشق چون بجناح معرفت در نكرات قدم بپريد ، عارف حقّ ديد بحقّ از حقّ بعد از اشارت « لا أحصى ثناء » - عليه السلام - ؟ چون بازآمد ، گفت « انّ من العلم لجهلا . » دليل الخطاب آنست ، هم برين منوال كه « انّ من الجهل لعلما » ، علم برو جهل اقتضا كند ، و جهل برو « 9 » علم اقتضا كند ، زيرا كه اوصاف جلال ازلى به عين مشاهدت محصور حدث نيست . صديق اكبر - رضوان اللّه عليه - گويد « العجز عن درك الإدراك ادراك . » 265 فصل فى حقيقة المعرفة ( 771 ) در علم خاصّ مرا سخن است درين باب . معرفت و نكره لباس قهر و لطف است . آن حقّ راست نه غير . بسيار باشد كه تجلّى كند به لباس لطف از صفات قهر . قهر معرفت دهد ، و نيز بسيار بود كه نكره اقتضا كند . همچنين در لطف ، چون نفس خويش عارف خويش را بشناساند « 19 » بنعت كشوف صفت ، يا صفت را به صفت بشناسد نه

--> ( 3 ) اهل حدث S : اهل حديث M ( 9 ) و جهل برو : و قدم بر جهل SM العلم به يورث الجهل عليه ، و الجهل عليه يورث العلم به A ( 19 ) بشناساند : بشناسانند SM