روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

100

شرح شطحيات ( فارسى )

قدم بر شاخ گل وصلت آواز صوت ازليّت در نواى « سبحانى » زند . چون عاشق محو گردد در عشق ، جهان جان بر جان جان از نواى درد ازل جمله « أنا الحقّ » گردد . اگر خفته‌اى ، برخيز ، اى شاهد ممتحن ! حلهء ناتمام آدم بركش . از جام جان شراب جان جان در جام قدم دركش . چون صفت گشتى ، از تأثير صفت شراب ده قدح يكرنگ شد . شعر : رقّ الزجاج و رقّت الخمر * فتشابها و تشاكل الأمر . 51 فصل ( ايضا فى شطحيّات أبى يزيد ) ( 159 ) گويند كه ابو يزيد گفت « هفت نوبت طواف كعبه كردم . پس گفتم : الهى ! هر حجاب كه بود ميان تو و من برداشتى . از بالاى كعبه ندا كردند كه : اى بايزيد ! ميان دوست و دوست حجاب نباشد . » دانى كه حديث خطاب بسيست « المصلّى يناجى ربّه » . بشنودند آن حديث كه مهتر صوفيان منزل عشق گويد - صلوات اللّه عليه و آله - « اگر نه شياطين گرد خاطر آدميان برمىآمدندى ، عالم ملكوت به چشم بديدندى » بالاتر « أن تعبد اللّه كأنّك تراه » ، كه آنجا كشف جان است و مشرق آفتاب جانان . 52 فصل فى وصف حالى ( 160 ) چه عجب دارى سخنم در مشاهده و كشف ، بعزّ ديموميّتش كه به صد هزار جلال و كمال ازلى حق را به حق ديدم ، ليكن تو چه دانى