سديد الدين محمد غزنوى
مقدمه 59
مقامات ژنده پيل ( فارسى )
بنماى خانهاى كه ازو نيست پرچراغ * بنماى صفهاى كه رخش پرصفا نكرد اين چشم و آن چراغ دو نورند هر يكى * چون آن بهم رسيد كسيشان جدا نكرد ديوان احمد ص 67 : مهرى نماند كان بت رعنا بما « 1 » نكرد * ما را گناه چيست اگر با شما نكرد ؟ بنماى روزنى كه درو نيست نور او * بنماى تيرهاى كه مر او را صفا نكرد آب و حباب جمله يكى دان باليقين * از اتحاد هيچ كسيشان جدا نكرد 4 - ديوان كبير 2 / 224 : مرا عقيق تو بايد شكر چه سود كند ؟ * مرا جمال تو بايد قمر چه سود كند ؟ چو مست چشم تو نبود شراب را چه طرب ؟ * چو همرهم تو نباشى سفر چه سود كند ؟ مرا زكات تو بايد خزينه را چه كنم ؟ * مرا ميان تو بايد كمر چه سود كند ؟ چو يوسفم تو نباشى مرا بمصر چه كار ؟ * چو رفت سايهء سلطان حشر چه سود كند ؟ لقاى تو چو نباشد بقاى عمر چه سود ؟ * پناه چون تو نباشى سپر چه سود كند ؟ خبر چو محرم او نيست بىخبر شو و مست * چو مخبرش تو نباشى خبر چه سود كند ؟ ديوان احمد ص 59 « 2 » : مرا نسيم تو بايد سحر چه سود كند ؟ * مرا خيال تو بايد دگر « 3 » چه سود كند ؟ مرا جمال تو بايد به ماه خود چه نظر ؟ * مرا كلام تو بايد خبر چه سود كند ؟ مرا حضور تو بايد بمال و گنج چه كار * مرا كنار تو بايد نظر چه سود كند ؟ مرا لقاى تو بايد به بوستان چه گذر ؟ * چو تير غمزه زدى پس سپر چه سود كند ؟ اگر بمصر عزيزم ، به غير تو چه صواب ؟ * رفيقم ار تو نباشى سفر چه سود كند ؟
--> ( 1 ) - « بما » در متن چاپى از قلم افتاده ولى در نسخهء ديوان هند موجود است . ( 2 ) - متن غزل در نسخهء چاپى و خطى مغشوش است من آن دو را با يكديگر تطبيق نموده و آنچه را قطعا صحيح است در اينجا آوردهام . ( 3 ) - بيت اول در متن چاپى اصلا نيست و در نسخهء ديوان هند كلمهء « دگر » به همين صورت آمده است .