سديد الدين محمد غزنوى
مقدمه 37
مقامات ژنده پيل ( فارسى )
ذكرى و اشارهاى كه دلالت بر آن نمايد نيست . در تاريخ ابن اثير دو بار از قراجهء ساقى ياد مىشود : دفعهء اول در شمار سرداران محمود برادرزادهء سنجر در جنگ ميان اين دو تن در ساوه به سال 513 هجرى ، و دفعهء دوم در جنگ سنجر در نزديكى همدان به سال 526 هجرى ، و اين هر دو جنگ با پيروزى سنجر خاتمه مىيابد . در جنگ اخير بنا بقول ابن اثير سلطان سنجر قراجهء ساقى را كه اسير شده بود به نزد خود مىخواند . عبارت ابن اثير در اين موضع چنين است : « فلما حضر قراجهسبه و قال له : يا مفسد ، أى شىء كنت ترجو بقتالى ؟ قال : كنت ارجو أن اقتلك و اقيم سلطانا احكم عليه » « 1 » . اين روايت ابن اثير اندكى شباهت دارد با قول صاحب مقامات در پايان اين حكايت كه مىگويد : « سلطان . . . قراجه را طلب كرد و گفت : تو چرا عصيان آوردى ؟ گفت : در خدمت شما خلاف نتوانم گفت : مرا سنجرى آرزو كند و زن مرا تركان خاتونى ، من داروى بوى دادم تا بر شربت انداخت ، ندانم تا ترا كه خبر كرد » « 2 » . سنجر و كارد زير بالش او حكايت ديگر داستان تهديد اسماعيليان است كه كاردى در زير بالش سنجر نهادند و او را ترسانيدند . سنجر به شدت خائف شد و اسماعيليان را در خراسان آزاد گذاشت كه بىهيچ مانعى به تبليغات خويش بپردازند . شرح اين واقعه تا اين حد در تواريخ مهم ؛ جهانگشاى جوينى
--> ( 1 ) - ابن اثير ، الكامل فى التاريخ ج 10 ص 477 ، همچنين ص 387 و 475 چاپ قاهره ، 1303 قمرى . ( 2 ) - مقامات ، شمارهء 6 ، ص 35 ؛ چنان كه گذشت اين حكايت در تواريخ مذكور نيست و مخالفت قراجهء ساقى با سنجر نيز علل تاريخى ديگرى دارد . سنجر در مكتوب خويش خطاب بشرف الدين زينبى وزير المستظهر خليفهء عباسى مورخ 527 هجرى قمرى عبارات ذيل را دربارهء قراجه نگاشته است : « قراجه كه بندهء ما بوده است و پيش از آنكه به خدمت برادر غياث الدنيا و الدين پيوست در زى مماليك ما سالها منتظم بوده بود و چون بمراتب اتابكى و ولايت دارى رسيد هم در سايهء عنايت ما روزگار مىگذاشت و به حكم امثلهء ما فرزند محمود رحمه اللّه بر وى انعام مىكرد پيوسته معتمدان و كسان خويش را پيش ما فرستاده بود و بندگيها و تضرعها نموده تا وى را در آن منصب همىداشتهايم . ندانيم تا اين غرور از كجا در سر او شد . » ( رك : وزارت در عهد سلاطين بزرگ سلجوقى تأليف عباس اقبال ص 318 ) .