سديد الدين محمد غزنوى
مقدمه 23
مقامات ژنده پيل ( فارسى )
يك نمونهء ديگر شخصى موسوم به امام شمس الدين از جملهء راويان است كه در نسخهء نافذ پاشا فقط دو داستان 138 و 139 از قول او آمده است ولى در C علاوه بر آن دو يازده روايت ديگر ( 311 تا 321 ) هم به دو منسوب است . در آغاز حكايت 301 مىخوانيم كه « خواجه على يحيابادى در سفينهء خود آورده است » معلوم مىشود كه اين شخص هم خاطرات و مشاهدات خود را نوشته بوده كه جمعا 8 - 9 حكايت مجموع كتاب از وى منشأ مىگيرد . بنابراين قراين و دلايل مىتوان قويّا احتمال داد كه محمد غزنوى از آنچه به گوش شنيده يا در سفينهها و رسايل ياران و تابعان شيخ خوانده بوده تنها التقاطى كرده ، ولى كاتب نسخهء C مقدار بسيار بيشترى را استنساخ كرده و در يك مجلد جمع نموده است و گرنه چگونه مىتوان حلّ اين معما كرد كه از يك كتاب در نسخهاى مورخ 825 هجرى 180 روايت و داستان و در نسخهء ديگر مورخ حدود 978 يعنى تقريبا يكصد و پنجاه سال مؤخرتر 365 عدد موجود باشد . كاتب C آنچه را هم كه از كرامات پس از وفات شيخ ديده و شنيده تماما گرد آورده است و در نتيجه بر اين دسته از كرامات هم كه ما آن را به نام فصل الحاقى مىشناسيم 6 حكايت جديد افزوده است بهطورى كه روى هم رفته نسخهء او مشتمل بر 191 خبر و قصهء جديد شده است « 1 » . ولى بايد دانست كه نسخهء C هم جامع كليهء روايات و قصص مربوط به شيخ احمد نيست و باز مقدار ديگرى وجود داشته كه كاتب نخواسته يا نتوانسته است در نسخهء خود گرد آورد . چهار نمونه از اينگونه حكايات همان 4 حكايت موجود در نسخهء B مىباشد ( چاپ اول ص 231 - 233 و چاپ حاضر شمارهء 181 - 184 ) كه در C نيست و مقدار بيشترى در كتاب روضة -
--> ( 1 ) - مؤلف اين فصل الحاقى به ظن بسيار قوى شيخ احمد ترخستانى است ( رك به يادداشت نگارنده در صفحهء عنوان آن فصل ) . كاتب C ظاهرا باستدلالات نظرى چندان رغبتى نداشته و از نسخهء خويش فصل پنجم را يك قلم حذف كرده است .