روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

27

رسالة القدس و رسالة غلطات السالكين ( فارسى )

و اين اهل كمال در سير منازل عشق در هر يك خطوت هفتصد هزار صفت بينند . كه آنچه عوام را گفتند نزد آنچه خواص دانستند در عدد اندكى نمايد ، اگرچه صفت همه يكى است . كه حق « 1 » اگر گويى كه همه صفت است ، همه صفت است ، و اگر گويى همه ذات است ، همه ذات است . منتها را منتها نيست ، و وراء را وراء نيست . اول آخر است و آخر اول است . در اين صفات روندگان بنمايند ، كه به يك صدمت تجلّى ذات جملگى اهل صفت را نيست كنند . بايد كه از آن گويد ، و در آن پويد . كه ره روشن آنجاست كه ناظر اعمى است ، و سامع اصم ، و گويا اخرس ، و باقى فانى ، و فانى باقى . و آن سير است در انقطاع كه سير روندگان آنجا هر لحظه تازه‌تر كند ، و ايشان را به رنگ خود مصبوغ كند ، و از شهرگى عشق به خدايىشان جلوه كند ، و از غيرت وحدت در خودشان از خود بپوشد . و سير اهل آن قرب از ذات به ذات است ، كه تجريد در آن مبادى است ، و تفريد در آن رسيدگى « 2 » است ، و توحيد در آن كمال است ، و اتحاد شرط آن مقام است . اگر در عالم تصرفات باشد ، وجود را همه او بيند . اگر در سير عشق آيد ، بىشواهد همه شاهد بيند . اگر در يكتايى يكتا شود و از خود فانى شود ، همه خود را بيند . چون رسيد بدين محل آنگه مبتدى توحيد است ، و در روش بر مزيد است در اين حال ، و ليكن هر لحظه منقطع است در عالم فنا كه محل ابتلا « 3 » است . به سرّ قديم است ، و به عرف محدث . در سكر مريد است ، و در صحو مراد . در شوق طالب است ، و در انس مطلوب . اوصافش حدثى است ، و احوالش قدمى . اركانش زمانى و مكانى است ، و خلاصه‌اش ازلى و ابدى . صورتش فانى است ، و جانش باقى . علمش جهل است در معرفت ، و جهلش علم است

--> ( 1 ) - ب : « آنست » اضافه دارد ( 2 ) - ب : بلوغ ( 3 ) - د : ابتدا