روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
28
رسالة القدس و رسالة غلطات السالكين ( فارسى )
در توحيد . بيگانهء آشناست ، و آشناى بيگانه است . دانهء لئالى صمديت است كه از سلك لايزالى گسيخته است ، و در درج صورت نهفته است . كوكب آسمان كمال است كه به غيم حوادث محجوب است . نهر بحر تجلى است كه در جان جان متجلى است . آيات كبرى است كه در درج « صغرى نبشته » « 1 » است . مجهول افعال است و محمود احوال . نارسيده است در عشق ، و رسيده است در طلب . ملامتى است در صورت علم ، و سلامتى است در حقيقت علم . اين رونده را در نتوان يافت به ديدههاى ناقص و عقلهاى قاصر ، زيرا كه بيرون از اين هر دو حال است ، از ديدن و دانستن . راه بيراهى دارد ، و نشان بىنشانى . درست خويش است و شكستهء ديگران . درست ديگران است و شكسته خويش . آداب از او برند ، و در سكر مسقط آداب است . انفاسش همه فرائض است ، و حركاتش همه نوافل . زيرا كه قبلهء وجود است ، و محراب سجود . آدم تازه است كه از گل حدوث سر برآورده است . در صورت به ملامت ملتبس ، و در حقيقت به ربوبيت « 2 » مشهور « 3 » است . نطقش نطق است و ديدهاش ديده . علمش علم است و حياتش حيات و بقاء بقاء « 4 » . آسمانى صفوت است و عرشى جوهر . سرّش از سرّ است و آن حديث در علم مجهول است . زبان راز آن نگفت ، و گوش حقيقت آن نشنيد . علم در او بيگانه شد ، زيرا كه ادراك مدرك منقطع است . اللّه تعالى صفات « 5 » خود به وى آشكارا كرد ، چنان كه آن صوفى مستور - عليه الصلاة و السلام - گفت : خلق اللّه تعالى آدم على صورته « 6 » . كوه تهمت است ، كه حق متجلى است در آن كوه . انظر الى الجبل ( 7 / 143 ) . جبل خود او بود ، زيرا كه حدوث چون پرتو عزت ندارد « 7 » ،
--> ( 1 ) - الف : خودى نوشته ( 2 ) - د : به رويت ( 3 ) - الف : مشهود ( 4 ) - ب ، ج ، د : « و بقاء بقاء » ندارد ( 5 ) - ب ، ج ، د : صفت ( 6 ) - بخارى ج 4 ص 56 / مسلم ج 8 ص 149 / مسند احمد ج 2 ص 315 / جامع صغير ج 2 ص 4 ( 7 ) - ب : اندازد