أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

32

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

را در امّت خود شفاعت بود ، تنها « 1 » پيغامبر ما را صلع در امّت خود شفاعت بود . « 2 » ديگر كلمات « 3 » بانگ نماز را نيكوترين كلمتها خواند « 4 » ، زيرا كى درو كلمهء توحيد [ 10 الف ] و شهادت است و اقرار بوحدانيت است و تحريص به طاعت « 5 » است و تعظيم خداوند جمال « 6 » و جلال و عزّتست . مؤذن بفتوى صاحب شريعت امين درگاه عظمتست « 7 » « المؤذنون امناء اللّه . » حشر مؤذنان در « 8 » قيامت با اهل ولايت و شهادت و نبوت است . مصطفى صلع « 9 » گفت : هرك « 10 » يك سال مؤذنى كند ، حشر او با اوليا بود ، و آنك دو سال « 11 » كند ، حشر او با شهدا بود ، و آنك سه سال « 12 » كند ، حشر او با انبيا بود ، و آنك ازين سه سال برگذرد « 13 » ، پادشاه عالم او را برفيق بازنگذارد « 14 » مونس و دوست و رفيق و يار « 15 » و دلارامش خدا بود . و در خبر « 16 » مىآيد از مصطفى صلع « 17 » كى مؤذّن از دار دنيا رخت برنبندد « 18 » ، تا نخست « 19 » در بهشت جاى خود « 20 » نبيند . پس چون در اذان اين همه فضيلتها بود ، اذان در نهاد خود نيكوترين كلمتها بود . ديگر جزاء خود را نيكوتر گفت : « لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا . » « 1 - » زيرا كى عمل بنده فانى بود و جزاى خدا « 21 » باقى بود و باقى از فانى نيكوتر بود . و ديگر عمل بنده چنان بود كى ازو آيد و جزاى آفريننده چنان بود كى ازو آيد ، و آنچ از خداوندان « 22 » آيد بهتر از آن كى از بندگان « 23 » آيد . ديگر عمل

--> ( 1 ) - ندارد ( 2 ) - + پس چون وا مسلمانا حق را اين چندين كرامتها بود دين مسلمانى نيكوترين ملتها بود ( 3 ) - ندارد ( 4 ) - گفت ( 5 ) - بر طاعت ( 6 ) - متن : ندارد ( 7 ) - قوله عليه الصلاة و السلام ( 8 ) - روز ( 9 ) - عليه الصلاة و السلم ( 10 ) - هر كسى ( 11 ) - + مؤذنى ( 12 ) - + مؤذنى ( 13 ) - بگذرد ( 14 ) - توفيق وانگيرد ازو ( 15 ) - ياور ( 16 ) - « در خبر » از اصل افتاده ( 17 ) - صلى اللّه عليه و سلم ( 18 ) - رحلت نكند ( 19 ) - + جاى خود ( 20 ) - ندارد ( 21 ) - او ( 22 ) - خداوند ( 23 ) - بنده ( 1 - ) سورهء نور / 38