أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

422

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

كى ديده‌ام « 1 » . اكنون برو و بپرس تا تأويل اين خواب چيست ؟ ساقى « 2 » رفت و بپرسيد « 3 » . يوسف گفت : هفت گاو فربه هفت سال نعمت است « 4 » و فراخى وسعت « 5 » است . و آن هفت گاو لاغر هفت سال قحط « 6 » است و تنگى كز پس آن پيدا شود « 7 » پس آنگه چون اين هفت سال « 8 » بگذرد ، بار ديگر « 9 » خصب و فراخى پديد آيد . ساقى برفت و تأويل اين « 10 » خواب ملك را بگفت . ملك گفت : برو و بپرس تا تدبير اين محنت چيست و چه باشد « 11 » ؟ ساقى باز آمد و ازو سؤال كرد . يوسف گفت : تدبير آنست كى در اين هفت سال خصب « 12 » و فراخى ، كشت بسيار بكنند و همهء زمينها شيار كنند ، و چون وقت « 13 » آن دررسد چندانك « 14 » كشت « 15 » قوت « 16 » ولايت باشد « 17 » خرد كنند ، و باقى در خوشه بگذارند و در انبارها مىنهند ، تا چون سال تنگ درآيد و از آسمان نبارد و از زمين نرويد ، آن نهاده ايشان را عدّتى باشد « 18 » ، بعضى بخورند و بعضى بفروشند بخلقان « 19 » و خزينه « 20 » را ذخيره سازند . ساقى بيامد و اين سخن با ملك بگفت . ملك چون اين علم او را بديد و كفايت « 21 » و كياست « 22 » او را ، بپسنديد « 23 » : « قالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ . » « 1 - » گفت : آن‌كس كى او را اين همه علم و كفايت باشد « 24 » ، نشايد كى در « 25 » بلا و شدت باشد . او را از زندان بيرون « 26 » آريد « 27 » ، تا خلعت دهم و خاص خودش

--> ( 1 ) - « كى ديده‌ام » ندارد ( 2 ) - + بيامد و گفت يا يوسف تأويل اين خواب چيست ( 3 ) - « رفت و بپرسيد » ندارد ( 4 ) - ندارد ( 5 ) - ندارد ( 6 ) - محنت و تنگى ( 7 ) - از « تنگى كز پس . . . » ندارد ( 8 ) - + ديگر بار ( 9 ) - « بگذرد بار ديگر » ندارد ( 10 ) - ندارد ( 11 ) - « و چه باشد » ندارد ( 12 ) - ندارد ( 13 ) - ريع ( 14 ) - + مقدار ( 15 ) - ندارد ( 16 ) - + آن سال بود ( 17 ) - « ولايت باشد » ندارد ( 18 ) - + و غذايى باشد ( 19 ) - « بخلقان » ندارد ( 20 ) - خزينه‌ها ( 21 ) - ندارد ( 22 ) - + و فراست و كفايت ( 23 ) - + و قوله تعالى ( 24 ) - دارد ( 25 ) - + زندان ( 26 ) - بدر ( 27 ) - + و پيش من حاضر گردانيد تا او را سزاوار خلعت گردانم و بنواخت من نزديك گردانم ( 1 - ) سورهء يوسف / 50