أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

19

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

مانند جمال تو به دنيا نبدست « 1 » * جانا ز بهشت اين صفت اندوخته‌اى چنانك مؤمن از لذّت « 2 » ديدار « 3 » جنان « 4 » هرگز « 5 » سير نگردد ، عاشق « 6 » هرگز از استماع آيات قرآن سير نگردد . بهشت در نهاد خويش يكى عالم و هر روز راحتش در افزون ، كلام حق « 7 » در نهاد خويش يكى و هر روز لذّتش ديگرگون ، « 8 » « إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا . » « 1 - » قرآن به زبان تازى و اهل بهشت را زبان تازى ، چون قرآن مانند بهشت بود در شرع كرم كى روا بود كى اهل قرآن نه در بهشت بود . لطيفه : زينت قرآن بىجمال « 9 » بهشت تمام است و زينت بهشت بىجمال و كمال قرآن ناتمام است ، زيرا كى [ 6 ب ] بهشت بوستان است و زينت بوستان « 10 » در آب روان و الحان مرغان بود و درختهاى افراشته و صورتهاء نگاشته بود و در گلشن آراسته و سرو پيراسته بود و در گلهاء شكفته و ميوه‌هاء آويخته بود . و در بهشت اكنون نه الحان مرغان بود و نه آب روان است و نه گلشن آراسته بود و نه سرو پيراسته است . همه درختان سر فروداشته‌اند ، همه حوران و غلمان و ولدان چشم در خواب گذاشته‌اند « 11 » . چرا ؟ زيرا كى چون ملك تعالى بهشت را بيافريد ، بهشت « 12 » گفت : الهى ، مرا چرا آفريدى ؟ گفت « 13 » : « لتكون مسكنا لاهل الايمان و اهل القرآن . » « 14 » فرداى [ قيامت ] « 15 » بلال حبشى به حاجبى در پيش آن « 16 » مهتر « 17 » ايستاده باشد ، در بهشت بكوبد « 18 » ، رضوان در بگشايد ، بهشت

--> ( 1 ) - نبود ( 2 ) - لذات ( 3 ) - ندارد ( 4 ) - متن : جبار ( 5 ) - ندارد ( 6 ) - + قرآن ( 7 ) - قرآن مجيد ( 8 ) - + قوله ( 9 ) - وى ( 10 ) - متن ندارد ( 11 ) - از « افراشته . . . » چنين است : و درو گلها شكفته و ميوه‌ها آويخته و در بهشت اكنون نه الحان مرغان است و نه آب روان و نه گلشن آراسته و نه سرو پيراسته ، همه درختان سر فروداشته همه حوران و غلمان و ولدان چشم در خواب گذاشته ( 12 ) - ندارد ( 13 ) - ملك تعالى فرمود از بهر آنك مسكن اهل ايمان و اهل قرآن باشى ( 14 ) - ندارد ( 15 ) - متن ندارد ( 16 ) - ندارد ( 17 ) - + عالم ( 18 ) - در متن : بگويد ( 1 - ) سورهء يوسف / 2