أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
377
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
كشتى بر جاى بايستاد « 1 » . پس « 2 » قرعه زدند تا گناهكار كيست « 3 » نام يونس برآمد . « 4 » هكذى ثلث مرات . يونس گفت : در ميان شما گناهكار منم « 5 » وضو بكرد و بر بالاى كشتى شد « 6 » و دو ركعت نماز بكرد خود را در منجنيق تسليم نهاد و به دريا انداخت . در ساعت آن ماهى را خطاب آمد كى او را فروبر و نگاهدار كى ما او را در شكم تو واداشتيم « 7 » نه فروگذاشتيم « 8 » . ماهى او را فروبرد « 9 » . قوله « 10 » : « فنادى فى الظلمات . » به يك قول مفسران « 11 » سه تار كى « 12 » آن سه شكم ماهى بود كى يونس درو « 13 » تعبيه بود . مقاتل گويد چهل روز در شكم ماهى بود و بعضى گويند : سه روز . « 14 » محمد بن اسحاق گويد : هفت سال در شكم ماهى بود و ماهى او را از « 15 » دريا به دريا مىگردانيد تا به درياى اخضر برد به زير هفتم طبقهء زمين . صبرش بهغايت رسيد آواز بر كشيد چندانك توانست گفت : « لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ . » « 1 - » فرشتگان ملأ اعلى آواز او بشنيدند گفتند : [ 90 الف ] بار خدايا آوازى مىشنويم معروف از جايگاه مجهول . خطاب آمد كى : آواز يونس است در شكم ماهى در قعر درياى اخضر . گفتند : ملكا او پيغمبرى پارسا بود تا بر پشت زمين بود به عبادت تو بر پا بود ، ملكا فريادش رس . پادشاه عالم « 16 » آن دعاى او بشنيد او را به شفاعت ملايكه « 17 » بخشيد . از آن سه تار كى « 18 » جدايش « 19 » كرد و بصحراى روشنش مستقر و مأوا كرد . « فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ . » « 2 - »
--> ( 1 ) - + ملاح گفت لا بد يكى بايد كه او را به دريا اندازند كه مجرم باشد تا كشتى برخيزد ( 2 ) - ندارد ( 3 ) - « تا گناهكار كيست » ندارد ( 4 ) - + همچنين تا سه بار برخاست ( 5 ) - « هكذى ثلث . . . . . . » ندارد ( 6 ) - ندارد ( 7 ) - داشتهايم ( 8 ) - گذاشتهايم ( 9 ) - + و ماهيى ديگر آن ماهى را فروبرد و ماهى ديگر ايشان را فروبرد ( 10 ) - + تعالى ( 11 ) - + آنست كه آن ( 12 ) - تاريكى ( 13 ) - در آن ( 14 ) - + بود ( 15 ) - ندارد ( 16 ) - + جل جلاله ( 17 ) - ملايكتان ( 18 ) - تاريكى ( 19 ) - جدا ( 1 - ) سورهء انبيا / 87 ( 2 - ) سورهء انبيا / 88