أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

378

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

« 1 » يونس در شكم ماهى و در ميان ظلمات و تاركى « 2 » از چپ و راست نگاه كرد ، كس نديد و از پيش و پس نگاه كرد فريادرس نديد . از همه جانب « 3 » بند دربند بود ، گشاده همان درگاه خداوند بود . به حق بناليد و گفت : بار خدايا همه درها بسته است مگر درگاه تو و در توست « 4 » كى گشاده است « 5 » . خطاب آمد كى : يا يونس چون درگاه من « 6 » گشاده ديدى و بظلم خود اقرار دادى ما نيز ترا « 7 » از قعر دريا « 8 » به فضاى صحرا آورديم و درخت ناعم و نازك از بهر تو برويانيديم تا در سايهء او نشينى « 9 » و آن ميوهء او بخورى « 10 » تا آنگه كى باز ميان قوم خود رسى « 11 » . حال بندهء عاصى در گور تنگ و تاريك « 12 » همچون حال يونس بود در شكم ماهى چون بنده « 13 » از خواب مرگ درآيد خود را در گور تنگ و تاريك تنها بيند و به وحشت و ظلمت آن « 14 » مبتلا بيند . « هكذى ينظر يمنة و يسرة و خلفا و قداما . » از همه جانب « 15 » در « 16 » بسته بيند مگر درگاه حق گشاده بيند . به حق بنالد گويد : بار خدايا همه درها بر من بسته است مگر درگاه كرم تو كى گشاده است . خطاب آيد : اى بندهء بيچاره چون درگاه ما گشاده ديدى و به من بناليدى ، من نيز درى از رياض فردوس درين جايگاه ظلمانى گشادم تا نسيم بهشت مىبويى و ببوى رياحين مىآسايى تا آنگه كى به ديدار جمال ما « 17 » رسى . بيت اى بنده ترا بلطف پاينده منم « 18 » * درگاه كرم بر تو گشاينده منم « 19 » در گور ترا روح فزاينده منم « 20 » * در حشر ترا لقا نماينده منم « 21 » چهارم : يوسف از بهر صرف كيد زنان دعا كرد ، ملك تعالى حاجت او را

--> ( 1 ) - + لطيفه ( 2 ) - تاريكى ( 3 ) - جوانب ( 4 ) - « و در توست » ندارد ( 5 ) - + در ساعت ( 6 ) - ما ( 7 ) - ندارد ( 8 ) - دريات ( 9 ) - مىنشينى ( 10 ) - مىخورى ( 11 ) - + قوله تعالى ( 12 ) - ندارد ( 13 ) - ندارد ( 14 ) - ندارد ( 15 ) - جوانب ( 16 ) - درها ( 17 ) - من ( 18 ) - كنم ( 19 ) - كنم ( 20 ) - كنم ( 21 ) - كنم