أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

299

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

شيطان را به دو « 1 » ظفر باشد . بيت با گفت اعوذ ديو اگر دشمن تست * بر تو ظفرش نيست چو بر دامن « 2 » تست منديش گر اندرون پيراهن تست * كايزد به اعوذ پاسبان تن تست پنجم : يوسف از زليخا پناه خواست « 3 » به حق « 4 » ، لاجرم به صيانت و عصمت « 5 » راه برد ، « قالَ مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ . » چون زليخا حيلت كرد و بازو خلوت كرد و گفت : اى غلام مكن ، من در كار توم و بدل و جان گرفتار مهر « 6 » توم ، با من به خلوت درآى و بر جان « 7 » و جوانى خود ببخشاى . يوسف دانست كى زن دام شيطان است « 8 » ، روى ازو بگردانيد و پناه به حق برد و گفت « 9 » : « قالَ مَعاذَ اللَّهِ . » الآية . گفت : مبادا كى من اين اختيار كنم و در حرم عزيز اين « 10 » چنين كار كنم . زليخا گفت : چرا ؟ گفت : زيرا كى او مرا خريده است و جامه‌هايى از بهر من « 11 » بريده است « 12 » ، و بنعمت پرورده است [ 73 الف ] و به فرزندى برگزيده است ، او با من اين « 13 » معاملت دوستان كرده است ، من با وى معاملت دشمنان چون « 14 » كنم . « 15 » ملك تعالى مىگويد : اى بنده من نيز ترا خريده‌ام ، « إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ - الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ « 16 » . » « 1 - » و جامه بريده‌ام ، « و لباس التقوى ذلك خير . » و بنعمت پرورده‌ام ، « وَ رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ . » « 2 - » و بر همگان « 17 » برگزيده‌ام ، « اصْطَفَيْنا مِنْ

--> ( 1 ) - بر او ( 2 ) - نايد ظفر ار نشسته بر مأمن ( 3 ) - برد ( 4 ) - « به حق » ندارد ( 5 ) - + خود ( 6 ) - ندارد ( 7 ) - بجان ( 8 ) - بود ( 9 ) - ندارد ( 10 ) - ندارد ( 11 ) - « از بهر من » ندارد ( 12 ) - ندارد ( 13 ) - ندارد ( 14 ) - چگونه ( 15 ) - + لطيفه ( 16 ) - + و اموالهم بان لهم الجنة ( 17 ) - همگنانت ( 1 - ) سورهء توبه / 112 ( 2 - ) سورهء انفال / 26