أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
220
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
چون بنوشد آن شراب و مست گردد ، در زمان * هاىوهوى عاشقان « 1 » تا عرش ايزد بر شود منظرى باشد بنام عاشقان اندر بهشت * هرك « 2 » عاشق گشت او « 3 » فردا بر آن منظر شود پس از آنجا در ببيند آن جمالش بىدرنگ « 4 » * آنگه او را صدق عدل « 5 » ايزدى باور شود وصل او دارد يقين اندر ضمير عاشقان * ور نبيند عاشق او را در زمان كافر شود الفصل الرابع و العشرون من قصة يوسف عليه السلم فى قوله تعالى : « وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ . » « 1 - » « و ما رأى من العجائب اذ دخل مصر . » قال الامام رضى اللّه عنه عن النبى صلع « 6 » : « اياكم و العجب فانه اهلك من كان قبلكم . » گفت : از عجب بپرهيزيد و دست در دامن « 7 » عذر آويزيد . آنانك به عجب ناپاك شدند ، در قعر درياى وحشت او هلاك شدند . ابليس به طاعت معجب شد ، در ساعت كافر شد . جبرئيل به قوت خود « 8 » معجب شد ، در ساعت عاجز شد . آدم در بهشت بولايت « 9 » معجب شد ، [ 55 الف ] در ساعت معزول شد . كعبه
--> ( 1 ) - عشق او ( 2 ) - + گشت او ( 3 ) - « گشت او » ندارد ( 4 ) - جمال بىحجاب ( 5 ) - صدق وعد ( 6 ) - صلى اللّه عليه و سلم ( 7 ) - + فقر و ( 8 ) - ندارد ( 9 ) - ندارد ( 1 - ) سورهء يوسف / 20