أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
2
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
بجانب آذربيجان رسيديم « 1 » قومى را از متعلّمان در تحصيل اين فن « 2 » رغبتها وافر ديديم ، سؤال ايشان را اجابت كرديم و در اساس و قاعدهء سخن با خود بسى فكرت كرديم ، بهتر از قصهء يوسف نبود كى « 3 » اساس « 4 » سازيم و ابتدا از آن آغازيم « 5 » . ملك تعالى آن را احسن القصص گفته است و از رسول صلى اللّه عليه « 6 » روايت آمده است كى « تعلّموا قصّة يوسف و علّموها اولادكم فان لكم و لهم فيها عبرا . » پس چون اين قصّه خوشترين « 7 » قصّها بود و از « 8 » قصص گزيدهء بار خدا بود و درو گويندگان را فكرتها بود و شنوندگان را عبرتها بود « 9 » سخن بر ابتداء سورت يوسف بنا كرديم و شصت مجلس موشح به لطايف و ظرايف درو « 10 » بر كسانى كى اختلاف « 11 » داشتند املا كرديم تا مبتديان را عدّتى باشد و منتهيان را تذكرتى باشد و باقصى الممكن جهد و حيلت كرديم تا آن را از اكاذيب حكايات و اباطيل و ترّهات صيانت كرديم و همه « 12 » آن املا كرديم كى از استادان ثقات و اهل احاديث و روايات شنيديم و در كتبهاء [ 2 الف ] معتمد خوانديم و ديديم ، و در هر مجلسى « 13 » على حدة از لطائف و نظاير آن قدر ياد كرديم كى مىخواستيم ، و آن را به اسجاع لطيف « 14 » و الفاظ رشيق و ابيات مليح بياراستيم و آنچ انصاف بيان و فصاحت بود و امكان و « 15 » بلاغت بود درو بداديم « 16 » ؛ و آن را كتاب الستين الجامع للطائف البساتين نام نهاديم . و شرط ما با آنكس كى تحصيل اين كتاب كند [ آنست ] « 17 » كى ما را در حال حيات « 18 » و بعد وفات بدعاء خير مدد فرستد « 19 » و الفاظ او را « 20 » يكبهيك حفظ كند و نگاه دارد و آن را بهترين ذخاير خود پندارد ، تا هم « 21 » امروزش « 22 »
--> ( 1 ) - متن : رسيد ( 2 ) - ندارد ( 3 ) - + آن را ( 4 ) - و قاعدهء سخن ( 5 ) - آغاز ( 6 ) - عليه السلام ( 7 ) - بهترين ( 8 ) - آن ( 9 ) - از « و درو گويندگان . . . » ندارد ( 10 ) - ندارد ( 11 ) - كه بما اعتقاد ( 12 ) - + از ( 13 ) - از « و روايات . . . » پارگى دارد ( 14 ) - از « علىحده از . . . » پارگى دارد ( 15 ) - از « ابيات . . . » پارگى دارد ( 16 ) - در وى طراز ساز داديم ( 17 ) - متن ندارد ( 18 ) - حيوة ( 19 ) - كند ( 20 ) - اين را ( 21 ) - همش ( 22 ) - امروز