أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

209

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

و سوء الملكة شوم . » سيد « 1 » گفت ، عليه السلم « 2 » : هر كرا مال بسيار بود « 3 » ، گو بنده و كنيزك بسيار خر ، آن كس كى بسيار كنيزك و بنده دارد ، باشد كى از خداوند خود در دنيا بنعمت پيشتر بود ، و در عقبى درجات و منزلت « 4 » بيشتر بود . پس چون بنده خرى نيكودار ، تا اگر به دنيا بخت‌ور بود ، معين و ظهير تو باشد ، و اگر بعقبى كار او بهتر بود ، شفيع و دستگير تو باشد . نبينى كى مالك يوسف را بخريد ، هم به دنيا ازو پيشتر شد « 5 » ، و هم بعقبى درجات او عالى شد « 6 » . مالك او را نيكو داشت « 7 » تخم آن نيكوى ببر آمد . قصه « 8 » : آورده‌اند كى چون يوسف را « 9 » بدان غلام سپرد و گفت : هر چند كى اين بايعان ما را در حق او به جفا وصيت كردند ، تو او را نيكودار كى اين نه اهل آنست كى با او جفا كنند . چون يوسف بر سر گور مادر [ خود را ] « 10 » از اشتر بينداخت ، فليح واپس نگرست « 11 » او را نديد ، خواجه را بانگ كرد كى كاروان را بدار « 12 » كى « 13 » غلام عبرى بگريخت . كاروان بداشتند . او بر جمازه‌اى نشست و بر اثر بيامد ، يوسف را ديد بر سر گورى « 14 » لاوه و زارى مىكرد ، تپانچه بر « 15 » روى او زد [ 52 ب ] و پاى او را بگرفت و به خوارى « 16 » تمام بر روى درمىكشيد . يوسف در آن ساعت سر خود را به حضرت برداشت و گفت : بار خدايا اگر من بسهو « 17 » و كودكى ، و ضعف طفوليت و بيچارگى ، جرمى كرده‌ام « 18 » ، پدرم يعقوب و جدم اسحاق و جد ديگرم ابراهيم صلوات‌الله‌عليهم اجمعين « 19 » پاكان بودند و ترا نيازردند . به حق پاكى و طهارت ايشان كى اين جرم از

--> ( 1 ) - ندارد ( 2 ) - ندارد ( 3 ) - شد ( 4 ) - به منزلت و درجت ( 5 ) - مهتر آمد ( 6 ) - « درجات او عالى شد » ندارد ( 7 ) - داشتى ( 8 ) - خبر ( 9 ) - + عليه السلم ( 10 ) - در متن ندارد ( 11 ) - باز پس نگريست ( 12 ) - بازگير ( 13 ) - + آن ( 14 ) - آن گور ( 15 ) - طپانچه ( 16 ) - در متن : بخارى ( 17 ) - به حكم سهو ( 18 ) - + كه مرا عذاب مىكنى ( 19 ) - « صلوات‌الله‌عليهم اجمعين » ندارد