أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
158
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
العداوة و الخيانة . » گفت : سه كس به ظاهر نصيحت نمودند و به باطن عداوت فزودند : اول ابليس به ظاهر « 1 » در حق آدم نصيحت نمود « 2 » ، و به باطن عداوت نمود « 3 » « إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحِينَ . » « 1 - » و به باطن عداوت نمود ، « إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ . » « 2 - » دوم شيطان در حق برصيصا به ظاهر نصيحت نمود ، و به باطن عداوت فزود ، « فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكَ . » سيم « 4 » برادران يوسف به ظاهر نصيحت نمودند « 5 » ، و به باطن عداوت فزودند . « وَ جاؤُ عَلى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ . » « 3 - » نگر كى كسى را به ظاهر آزمايش نكنى ، تا نخست او را به باطن آزمايش نكنى . بسيار ظاهر آبادان است كى باطن او ويران است ، و بسيار « 6 » باطن آبادان است ، كى ظاهر او « 7 » ويران است . يعقوب چون در فرزندان نگاه كرد ، در آن ظاهر ناصح نگرست « 8 » نه در آن باطن خاين ، و يوسف را بديشان سپرد . لاجرم هشتاد سال در فرقت « 9 » و بىكامى بسر برد . لطيفه : نفس تو با تو همين مىگويد « 10 » كى آن سه كس كردند . به ظاهر با تو مودت و دوستى « 11 » مىنمايد ، و به باطن دشمنى و عداوت مىافزايد « 12 » ، « إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ . » نگر كى [ 41 ب ] غافل نباشى ، اگر نفس كمين « 13 » كيد خود بگشايد ، دين ترا به ساعت از تو در ربايد . يعقوب به ظاهر « 14 » حال فرزندان غره گشت « 15 » ، يوسف را بديشان سپرد « 16 » ، هشتاد سالش باز نيافت « 17 » . اى « 18 » به ظاهر نفس غرّه شده « 19 » و دل و دين در كف مراد او نهاده « 20 » ، نباشد « 21 » كى فردا از خواب اين غرور درآيى ، نه از دل خبر ياوى « 22 » نه از دين
--> ( 1 ) - + نصيحت نمود ( 2 ) - « نصيحت نمود » ندارد ( 3 ) - فزود ( 4 ) - سوم ( 5 ) - + و انا له لناصحون ( 6 ) - ندارد ( 7 ) - ندارد ( 8 ) - نگريست ( 9 ) - فراق يوسف ( 10 ) - كند ( 11 ) - ندارد ( 12 ) - مىفزايند ( 13 ) - كين ( 14 ) - + ايشان كار كرد ( 15 ) - « حال فرزندان غره گشت » ندارد ( 16 ) - داد ( 17 ) - وانيافت ( 18 ) - بس ( 19 ) - گشتن ( 20 ) - نهادن ( 21 ) - نبايد ( 22 ) - يا بى ( 1 - ) سورهء اعراف / 20 ( 2 - ) سورهء اسراء / 55 ( 3 - ) سورهء يوسف / 18