أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

120

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

موعظه : اى مسلمانان ، يافته نگاه داريد « 1 » . هر كه يافته از دست بدهد ، پس آسان از تيمار او نرهد . هرك دل در چيزى بست ، چون به غفلت ازو بازگشت ، مدّت انتظارش دراز گشت . آدم عليه السلم « 2 » دويست سال بر سنگى نشسته بود ، و چشم در آسمان گذاشته « 3 » ، تا از آسمان كه درآيد و از بهشت چه خبر آيد ؛ و ابليس دل در كيد آدم بسته بود « 4 » ، چون به لعنت ازو باز گشت ، مدت انتظارش دراز گشت . « 5 » سيصد سال بر در بهشت نشسته بود ، تا از آنجا « 6 » كه بدر آيد و از آدم چه خبر آيد ؟ و سيد صلع « 7 » دل در مكه بسته بود ، چون از مكه بازگشت ، مدت انتظارش دراز گشت « 8 » . مدّت « 9 » يازده سال هر روز نماز ديگر ، از دروازهء مدينه بدر آمدى ، و بر سر راه مكه شدى تا از مكه كى درآيد و او را « 10 » از خانه چه خبر آيد . و عايشه صديقه دل در سيد « 11 » بسته بود ، در وقت « 12 » بهتان « 13 » ازو بازگشت ، مدت انتظارش دراز گشت ، بيست و يك روز « 14 » در خانهء پدر « 15 » نشسته بود « 16 » ، دست در زير سر نهاده و چشم بر شكاف در نهاده « 17 » ، تا از در كه درآيد و از سيد « 18 » چه خبر آيد . يعقوب دل در يوسف بسته بود ، چون از وداع « 19 » بازگشت ، مدت انتظارش دراز گشت ، هشتاد سال بر سر راه نشسته بود « 20 » و در آن وداع گاه مصيبت خانه‌اى ساخته « 21 » بود و نظر بر گماشته ، تا از راه كى درآيد و از يوسف چه خبر آيد . بندهء « 22 » عاشق در ازل دل در معشوق بسته بود ، چون در وقت خطاب الست از موقف عهد و ميثاق بازگشت ، « 23 » پنجاه سال جان بر كف همت نهاده

--> ( 1 ) - نگهداريد ( 2 ) - ندارد ( 3 ) - گماشته ( 4 ) - بست ( 5 ) - + مدت ( 6 ) - بهشت ( 7 ) - عليه الصلاة و السلم ( 8 ) - « دراز گشت » ندارد ( 9 ) - ندارد ( 10 ) - وى را ( 11 ) - + عليه الصلاة و السلم ( 12 ) - تا روز ( 13 ) - + كه ( 14 ) - همه روز ( 15 ) - ندارد ( 16 ) - نشسته ( 17 ) - افگنده ( 18 ) - + صلى اللّه عليه و سلم ( 19 ) - وداعش ( 20 ) - ندارد ( 21 ) - ساخت ( 22 ) - ندارد ( 23 ) - + مدت انتظارش دراز گشت مدتى كى درين عالم دنيا مىباشد