أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
96
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
با من فضل كند . پس « 1 » برادران را گفت : شما شنيديد « 2 » كى من خوابى ديدهام . گفتند : بلى . گفت : چون شنيديد ؟ ايشان « 3 » بگفتند : « فقال كما سمعتم . » گفت : چنين است كى شما شنيديد ، خواب بگفت ، و لكن گفتار ايشان را تقرير كرد . برادران گفتند : الحمد للّه كى چنين است ، كدام سعادت باشد بهتر ما را ازين كى چون توى بر ما مهتر شود ، و در همه كارى ما را معين و يار شود . پس « 4 » در سراى روبيل شدند و قصد مكايده « 5 » كردند و بقتل « 6 » او با يكديگر مشاورت « 7 » كردند . قوله « 8 » « إِذْ قالُوا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ . » « 1 - » الآية . لطيفه : حق تعالى مىگويد : « 9 » ذايل خواست كه نوح را بكشد ، گفتم : نتوانى كى او صفى « 10 » من است . نمرود خواست كى ابراهيم را بسوزاند ، « 11 » گفتم : نتوانى كى او خليل من است . و فرعون خواست كى موسى را « 12 » بكشد ، گفتم : نتوانى كى او كليم من است . بطيانوس خواست كى عيسى را هلاك كند ، « 13 » گفتم : نتوانى كه او روح من است . بو جهل خواست كى محمد را بكشد ، گفتم : نتوانى كه او حبيب من است . برادران يوسف خواستند كى يوسف را بكشند ، گفتم : نتوانيد كى او صديق من است ، « 14 » « يوسف ايها الصديق » . شيطان خواست كى « 15 » مؤمن را ذليل و مقهور گرداند ، گفتم : « 16 » نتوانى كه ايشان عزيزان منند « 17 » « إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ . » « 2 - » قصه : پس برادران يوسف با يكديگر گفتند يوسف با برادرش در دل پدر
--> ( 1 ) - ندارد ( 2 ) - بشنيديد ( 3 ) - + قصه ( 4 ) - + برادران ( 5 ) - در متن : مكايد ( 6 ) - در قتل ( 7 ) - مشورت ( 8 ) - + تعالى ( 9 ) - « حق تعالى مىگويد » ندارد ( 10 ) - نجى ( 11 ) - بكشد ( 12 ) - ندارد ( 13 ) - بكشد ( 14 ) - + قوله تعالى ( 15 ) - شيطان چون خواهد ( 16 ) - گويد ( 17 ) - عزيز من است ( 1 - ) سورهء يوسف / 8 ( 2 - ) سورهء حجر / 42