أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
95
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
نيافريدند . « 1 » و اگر گويم كى ديدم ، در پدر عاق شوم و عاق بوى بهشت نشنود . قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و على آله و سلم : « 2 » « قعر جهنم لثلثه لمدمن الخمر و عاق لوالديه « 3 » و لمن زنى بحليلة جاره . » « 4 » مصطفى صلع گفت : بن دوزخ جاى سه گروه است ، يكى آنك پيوسته خمر خورد ، و يكى كى بر مادر و پدر عاق باشد ، ديگر آنك با زن همسايه زنا كند . « 5 » پس يوسف سر در پيش افكند و با خود مىگفت : خداى تعالى مىگويد با مسلمانان دروغ مگوئيد ، و پدر مىگويد كه با برادران خواب مگوى ، اگر فرمان خدا كنم خلاف فرمان پدر بود ، و اگر فرمان پدر كنم خلاف فرمان خالق اكبر بود . [ 27 الف ] لطيفه : مپندار كى اين تحيّر يوسف را بود در كار خود ، « 6 » بنده همچنين متحير است در ميان امر و رضا و حكم و قضا . رضا مىگويد مكن ، قضا مىگويد بكن . خدا مىگويد بيا ، قضا مىگويد برو . خدا مىگويد مؤمن شو ، قضا مىگويد كافر شو . بنده ميان اين و آن متحير بمانده « 7 » است . نمىتواند كى كار بر حسب « 8 » رضا كند ، كى درو خلاف حكم و قضاست ، و نمىتواند كى كار بر وفق حكم و قضا كند ، كى درو خلاف امر و رضاست . بيت روزى كه نبينمت خروش است و فغان * روزى كه ببينمت فزون درد و غمان نه روى چنين دارم « 9 » و نه روى چنان * اين هست و جز اين هست نه اينست و نه آن پس يوسف گفت : فرمان خدا كنم ، دروغ نگويم تا اگر به حكم مخالفت فرمان پدر ايشان با من مكر كنند ، باشد كى ملك تعالى « 10 » به حكم موافقت فرمان او
--> ( 1 ) - از « مؤمن را . . . » ندارد ( 2 ) - قال النبى صلى اللّه عليه و سلم ( 3 ) - الوالدين ( 4 ) - + و الترجمة المعلومة ( 5 ) - از « مصطفى صلع گفت . . » ندارد ( 6 ) - + و بس ( 7 ) - ندارد ( 8 ) - + امر و فرمان ( 9 ) - در متن : دارد ( 10 ) - ندارد