أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

94

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

بيگانگان . اين هر يكى در نهاد خويش آيتى « 1 » است ، و نگرنده « 2 » را در آن « 3 » آيت « 4 » عبرتيست ، و هر عبرتى مقرون حكمتيست . « 5 » اگر اهل دانشى حكمت نگر ، و اگر اهل بينشى عبرت نگر . لطيفه : هرك امروز حكمت بشنود ، فردا از زفير « 6 » دوزخ « 7 » نشنود ، و هرك امروز عبرت بيند ، فردا اهوال قيامت نبيند . حكمت كدام بود ؟ آنك چون حق تعالى يوسف را عزّ و دولت خواست دادن ، « 8 » و نخستش سر به ساحت محنت در نهاد تا عالميان بدانند كى غرور ولايت بىذل و بلا نباشد ، و عبرت آن بود « 9 » كى يعقوب يوسف را يك وصيت كرد . او « 10 » در آن وصيت او را « 11 » مخالفت كرد ، تا ملك تعالى او را بستهء مكر و عداوت كرد . « 12 » آن‌كس كى پيوسته با حق در راه مخالفت بود ، چه گويى بر سر او چه حكم و قضا بود ، « 13 » آن مخالفت چگونه بود ؟ چنان بود كه چون برادران او از مادر خود « 14 » بشنيدند « 15 » كى يوسف آن خواب ديده است ، گرد او درآمدند و گفتند : « 16 » تو برادر مايى و بر ما عزيزترين خلق خدايى ، و برادر آن بود « 17 » كى در هر كارى با برادر بود ، در اندوه و شادى او « 18 » را معين و يار بود ، آن خواب كى ديده‌اى با ما بگو ، تا اگر سبب شاديست شادان شويم و شكر كنيم و از ملك تعالى درخواهيم تا آن عطا به زودى برساند ، و اگر سبب بلاست ، « 19 » زارى كنيم تا ملك تعالى از تو بگرداند . يوسف در كار « 20 » درماند ، گفت : اگر گويم نديدم ، دروغ گفته باشم و مؤمن دروغ گوى « 21 » نباشد . قال النبى عليه السلم : « المؤمن لم يطبع على الكذب . » مؤمن را دروغ زن

--> ( 1 ) - علامتى ( 2 ) - خواننده ( 3 ) - از هر ( 4 ) - آيتى ( 5 ) - بحكمتى است ( 6 ) - در متن : ازفير ( 7 ) - + هيچ ( 8 ) - ندارد ( 9 ) - آن است ( 10 ) - يوسف ( 11 ) - ندارد ( 12 ) - + آن‌كس كه فرمان پدر را مخالفت كند او را اين همه رنج و بلا باشد ( 13 ) - رود . قصهء ( 14 ) - خويش ( 15 ) - بشنيد ( 16 ) - + يا يوسف ( 17 ) - چنان بايد ( 18 ) - ندارد ( 19 ) - + دعا بگوييم ( 20 ) - به كار ( 21 ) - دروغزن