أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
93
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
فى قصة يوسف آيات . » قوله تعالى : « لَقَدْ كانَ فِي يُوسُفَ وَ إِخْوَتِهِ آياتٌ « 1 » . » گفت : در دنيا محنتها است ، و در گور آفتها است ، و در قيامت حسرتها است ، و در بهشت راحتها است . و در قصهء يوسف آيتها است ، و در ضمن آيتها عبرتهاست . محنت دنيا به روزگار پيدا شود ، و آفت گور به رفتار پيدا شود ، و حسرت قيامت به ديدار پيدا شود ، و راحت بهشت به كردار پيدا شود ، و عبرت اين قصه به گفتار پيدا شود . پس پادشاه عالم با آن سيد صلع بذكر اين گفتار كرد ، عجايب او بر آن مهتر آشكارا كرد . « لَقَدْ كانَ فِي يُوسُفَ وَ إِخْوَتِهِ آياتٌ « 2 » . » قرى آيه و قرى آيات . « 3 » هر كس كى آيت خواند ، معنيش آن بود ، كى درين قصه آيتست در ذكر حال يوسف ، هم بر « 4 » نسق آن آيت كى ملك تعالى در توريت ياد كرده است ، « 5 » و اين آن بود كى جهودان از سيد صلع قصهء حال يوسف در خواستند تا صدق دعوى او را بدان امتحان كنند . جبّار عالم بر آن « 6 » مثال كى در توريت موسى « 7 » خبر داده بود ، « 8 » در قرآن « 9 » خبر داد سيد را ، تا صدق دعوى او پيدا شود ، و نبوّت و رسالت او آشكارا شود ، و آنكس كى آيات خواند معنى آيات علامات و عجايب « 10 » بود . « 11 » معنيش آن بود كى مىگويد اندرين قصه علامات است ، كى آن از اعاجيب قدرت است . يكى گناه رسولان ، و اين عجبست . [ 88 ب ] و ديگر حقد و مكر ايشان ، و اين نيز هم عجبست . و ديگر گريستن ايشان به دروغ ، و ديگر « 12 » خلاف كردن عهد پدر و سخن گفتن گرگ با يعقوب و فروختن ايشان برادر « 13 » را ، و سخن گفتن مادر يوسف با او در گور ، و فتنه گشتن مصريان « 14 » و خريدن عزيز مصر او را « 15 » به جملهء مال خويش ، و ديگر عداوت خويشان و دوستى
--> ( 1 ) - + للسائلين ( 2 ) - + للسائلين ( 3 ) - از « قرى آيه . . . » ندارد ( 4 ) - + آن ( 5 ) - + بجناب محمدى صلى اللّه عليه و سلم فرستاده است ( 6 ) - هم بدان ( 7 ) - + را عليه السلم ( 8 ) - كرده بود ( 9 ) - فرقان ( 10 ) - ندارد ( 11 ) - ندارد ( 12 ) - ندارد ( 13 ) - مر برادر ( 14 ) - اهل مصر ( 15 ) - يوسف را