أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

85

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

پس گفت : بشارت مر « 1 » ترا كه ملك تعالى ترا برگزيند ، و بختت مساعد گرداند و دولتت بكام كند ، و در كارها يارى كند و علم و حكمت و تعبير روزى كند ، و نعمتهاء خود بر تو تمام كند . همچنانك اسحاق را صلاح و صفوت داد ، و ابراهيم را وفا و خلّت داد ، ترا علم و عزّ ولايت دهد . لطيفه : پادشاه عالم چون بر يوسف منت نهاد « 2 » ، نخست علم را ياد كرد . پس « 3 » پيدا گشت كى علم بزرگترين نعمتهاست و نيكوترين خصلتهاست و از بهر اين گفته‌اند : « تعلّم العلم فان لم يكن لك مال كان لك مالا و ان كان لك مالا كان لك جمالا . » « 4 » علم بياموزيد كى اگر مال دنيا نداريد علم مال شما باشد ، و چون علم مال شما باشد ، جمال شما باشد . « العلم كنز لا يفنى » « 5 » علم در نهاد خود گنجيست ، هر چند ازو بيش برگيرى بيش ماند . علم را بدرگاه خداوند « 6 » قدرى است هرچ تمام‌تر ، كى هرچند ازو بيش گويى بيش باشد « 7 » . « لزلّه عالم فى مسئله يصيبها افضل عند اللّه تعالى من عبادة سبعين الف عابد مجتهد . » زلّتى يا هفوتى كى عالمى را در مسألهء « 8 » قياسى بيفتد ، كى تعلق بدين و شريعت دارد ، بدرگاه حق تعالى « 9 » بر عبادت عمر هفتاد هزار عابد مجتهد مزيّت دارد . « 10 » عبادت كار بندگان است . « فَإِيَّايَ فَاعْبُدُونِ . » « 1 - » و علم وصف خداوندان است ، « عالم - الغيب و الشهادة . » چندانك خداى تعالى بر بنده فضيلت دارد ، عالم بر عابد مزيت دارد . لطيفه : مثقالى عمل « 11 » را خروارى اخلاص « 12 » بايد ، و مثقالى اخلاص « 13 » را خروارى يقين « 14 » بايد ، و مثقالى يقين « 15 » را خروارى تواضع « 16 » بايد ، و مثقالى تواضع « 17 » را خروارى

--> ( 1 ) - باد ( 2 ) - + به نعمت‌هاى خود ( 3 ) - ندارد ( 4 ) - + و الترجمة معلومه العلم كنز لا يفنى ( 5 ) - از « علم بياموزيد كه اگر . . . » ندارد ( 6 ) - ندارد ( 7 ) - + الخبر ( 8 ) - در متن : مسئله ( 9 ) - ندارد ( 10 ) - + لطيفه ( 11 ) - حلم ببايد ( 12 ) - علم ( 13 ) - علم ( 14 ) - عمل ( 15 ) - عمل ( 16 ) - اخلاص ( 17 ) - اخلاص ( 1 - ) سورهء عنكبوت / 56