يحيى السهروردي ( شيخ اشراق )

7

مجموعه مصنفات شيخ اشراق

كرده است « 1 » ودر همان حال گفته‌هاى صوفيان بزرگى چون حلاج وبايزيد وجنيد وديگران را نيز نقل مىكند وبه اين ترتيب بين عقل وذوق وشرع ، وفق مىدهد . از جمله در لوح دوم در مباحث نفس ، پس از اثبات تجرد نفس از طريق دليل‌هاى عقلي ( بندهاى 29 و 20 ) علاوة بر استدلالات فلسفي ونقل آيات وأحاديث وگفتار صوفيان ، تصريح مىكند كه آنچه را حكيم « نفس ناطقه » مىنامد ، همان است كه صوفي « سرّ » و « روح » و « كلمه » و « قلب » ، مىخواند ودر اللمحات ( بند 38 ) ، « عقول » را همان « ملائكة » و « أنوار » دانسته كه انطباقى است از فلسفه‌ى مشائى واسلام وإيران باستان . ودر كلمة التصوف ( بند 30 ) « عقول » به اصطلاح حكما را همان « كروبيان » و « سرادقات نوري » ، به لسان شرع وصوفيان دانسته است . وهم در آن رساله ( بند 31 ) ونيز در الألواح العمادية ( بند 54 ) معلول أول يا عقل أول را با « أمر » در آيات قرآن ، از جمله آيهء « أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ » توجيه كرده وآنها را يكى دانسته است . وبه اين ترتيب شيخ اشراق ، نظام عقول مشائى ونو افلاطونى را با نظام فرشتگان اسلامى وايزدان وامشاسپندان إيراني وحدت مىبخشد . سهروردى در اين رسائل ، حتى به مباني ديني أديان گذشته نيز توجه كرده ودر آنها در جست وجوى وحدت وحقيقت واحد ، آنچه را سبب تفرقه شده ، باز نموده است . از جمله در كلمة التصوف ( بند 51 ) ، اشتباه مسيحيان را در قول به أقانيم ثلاثة تشريح مىكند ومىگويد : « پدر » در إنجيل به مفهوم إضافي ومادي كلمه نيست تا منجر به پذيرفتن پسر براي أو بشود بلكه به معناى مبدع است كه همان واجب الوجود است . و « روح القدس » همان است كه حكما آن را « عقل فعال » يا « عقل دهم » مىگويند . و « كلمه » همان نفس است كه خود وى در كلمة التصوف اين اصطلاح را به جاى « نفس » برگزيده وبه كار برده است . سهروردى ، رابطه‌ى « كلمه » و « پسر » و « روح القدس » را كه در متون ديني مسيحي ، آمده چنين توجيه مىكند كه روح القدس يا عقل فعال ، سبب افاضه‌ى نفس يا كلمه است وپسر بودن كلمه براي روح القدس ، به مفهوم سببيت است نه مفهوم مادي وعرفى آن . وبا اين بيان روشن مىكند كه گمراهى مسيحيان بسبب كج‌فهمى متون ديني است وگر نه حقيقت يكى است . ونيز در كلمة التصوف ( بند 52 ) درباره‌ى يهوديان كه « نسخ » را بدين سبب كه مستلزم نسبت ندامت به خداوند مىشود ، نپذيرفته‌اند ، مىگويد اينان ندانسته‌اند كه دگرگونى احكام در قبال دگرگونى « خلق » است وربطى به

--> ( 1 ) بند 2 : « وبرهنت فيه على المباني ثم استشهدت بالسبع المثاني . . . » .