يحيى السهروردي ( شيخ اشراق )

مقدمهء مصحح 49

مجموعه مصنفات شيخ اشراق

( طهران ، 1325 ) به طبع رسيد . 6 - عقل سرخ : داستان با سؤال از يكى از دوستان كه آيا « مرغان زبان يكديگر دانند » آغاز مىشود و قهرمان داستان جواب مثبت داده مىگويد خود قبلا به صورت بازى خلق شده بود و با بازان ديگر سخنى مىگفت ، تا روزى اسير دام صيادان شد و او را به ولايتى ديگر بردند و چشم او را بردوختند و فقط به تدريج آن را گشودند . يك روز باز از فرصت استفاده كرده به سوى صحرا مىگريزد و در آنجا شخصى را ملاقات مىكند با چهره و محاسنى سرخ و او را جوانى مىپندارد در حالى كه آن فرد خود را اوّلين فرزند آفرينش معرفى مىكند و علّت سرخى چهرهء خود را بيان مىدارد . پير مىگويد از كوه قاف است و وطن اصلى باز نيز آنجا است و از كوه قاف و گوهر شب افروز و درخت طوبى و عجائب ديگر سخن مىگويد و راه كوه قاف را شرح مىدهد و گوهر شب افروز و درخت طوبى را معنى مىكند و داستان زال و سيمرغ و رستم و اسفنديار باز مىگويد . سپس دوازده كارگاه و زره داودى و تيغ بلارك را توصيف مىكند و در جواب باز كه چه كند تا وصال به وطن اصلى آسان شود به او مىگويد چشمهء آب زندگانى بدست آور و خضروار در جستجوى آن چشمه باش و با غسل در آن از زخم تبغ بلارك ايمنى ياب . رسالهء « عقل سرخ » يك بار توسّط مرحوم دكتر مهدى بيانى از روى نسخهء كتابخانهء سلطنتى ( اصفهان ، 1319 ) به چاپ رسيده و يك بار نيز همين نسخه به صورت عكس‌بردارى انتشار يافته است ( طهران ، 1332 ) .