يحيى السهروردي ( شيخ اشراق )

مقدمهء مصحح 35

مجموعه مصنفات شيخ اشراق

لغت امكان‌پذير است ولى تأويل باطنى آن مستلزم يك نوع دگرگونى درونى و ولادت جديد معنوى است . تا انسان نتواند به درون خود سفر كند و به تأويل رموز وجود درونى خود پردازد او را قدرت تأويل پيام شرق عالم وجود كه همان حكمت اشراقى است ميسر نشود . به همين جهت واضع اين حكمت بعلّت عدم فهم عوام جان فداى بيان پيام خود ساخت و بعد از او تا اين عصر بسيارى از بزرگان اين مكتب با عدم درك اطرافيان خود مواجه شده و مورد طعن و ملعبهء افرادى قرار گرفته‌اند كه چون نمىدانند در چاه ظلمات قرار دارند فرار از اين چاه را امرى عبث و بيهوده دانسته و حتّى وجود عالمى خارج از اين چاه را زادهء تخيّلات آنكه پيام هدهد عالم غيب را استماع كرده است مىپندارند . بسيارى از داستانهاى عرفانى شيخ اشراق حاكى از اين حقيقت است كه از خصائص حيات و شرائط وجود بشر عادى است ، بشر عادى عصر سهروردى و خيلى بيشتر از آن بشر عصر حاضر كه به فضا پرواز مىكند لكن بيش از هر عصر ديگر از فضاى عالم غيب غافل و از لمعات مشرق عالم وجود بىبهره است . از آنجا كه درك حكمت اشراقى بر آگاهى به درون وجود انسان و تأويل هستى آدمى استوار است ، خودشناسى و علم النفس در واقع كليد درك اين حكمت و بحث اساسى و حياتى آن را تشكيل مىدهد . شاخص‌ترين فصل رسائل سهروردى از لحاظ ديد خاصّ اشراقى همانا فصل مربوط به نفس است . هنگامى كه شيخ از عناصر و طبايع و اختلاط و امتزاج آنان بحث مىكند سخنانش چندان از گفتار مشّائين دور نيست . ولى هر گاه