يحيى السهروردي ( شيخ اشراق )
58
مجموعه مصنفات شيخ اشراق
و اثر بعد از عدم نكند ، بلكه « 1 » تقدّم دارد در عقل . و به زمان « 2 » بهم باشند هم چون كسى كه مىرود و چراغى مىبرد « 3 » و شعاع با او مىرود . ( 65 ) پس حركات علل حدوثاند ، و بحسب هر استعدادى از عقل مفارق حادثى كه لايق او باشد حاصل گردد و او حوادث را وجود بخشد از اعراض و صور و نفوس ، نه از آنكه او متغيّر شود بلكه قوابل و استعدادات متغيّر شوند بحركات افلاك . و شايد كه فاعل متشابه الاحوال چيزهائى « 4 » كند مختلف و نامتشابه از بهر اختلاف . قوابل . و گروهى گفتند كه رفتن حوادث بىنهايت متصوّر نيست « 5 » ، از آنكه يك يك حادثند « 6 » پس همه حادثات باشند « 7 » . و اين خطاست زيرا كه حكم هر يك بر همه در جمله جايها « 8 » راست نباشد كه توانيم گفتن كه هر يك از مردم در سرائى بگنجد « 9 » ، نتوانيم گفتن كه همهء مردم در سرائى گنجد « 10 » . و ديگر گفتند كچون يك يك موجود شدند از حركات و حوادث پس همه موجود شده باشند و اين نيز حكم هر يك است بر همه ، و گفتيم « 11 » كه لازم نيست . و حركات با يكديگر جمع نمىشوند بلكه « 12 » على الولا معدوم مىشوند ، پس او را همهاى نيست . و نيز گفتند كه امروز آخر همهء روزهاى رفته است پس روزهاى « 13 » گذشته را چون آخر باشد اوّل باشد و اين خطاست ، زيرا كه امروز آخر روزهاست نه بدان معنى كه آخريست كه بعد ازو
--> ( 1 ) بلكه : + بى F ( 2 ) به زمان : زمان F ( 3 ) برد : بود F ( 4 ) چيزهائى : چيزها H ( 5 ) نيست : + اند F ( 6 ) حادثند : حادث F حادث شد SH ( 7 ) باشند : باشد H ( 8 ) جايها : جانبها T ( 9 ) بگنجد : گنجد SH ( 10 ) گنجد : مىگنجد F ( 11 ) گفتيم : بگفتيم SH ( 12 ) بلكه : كه F ( 13 ) پس روزها : بروزها H