يحيى السهروردي ( شيخ اشراق )

48

مجموعه مصنفات شيخ اشراق

پس « 1 » فعلشان بطبع نباشد و فعل بطبع جسمانيّات را باشد . ( 53 ) و بدان كه حركت فلك « 2 » طبيعى نيست ، زيرا كه هر جسم « 3 » كه حركتى بطبع كند « 4 » او را مطلوبى باشد كه وجود او بدان جسم لايق‌تر بود « 5 » ، كه اگر وجود و عدم آن پيش او « 6 » برابر بودى طلب نكردى بطبع . و چون جسم را هر چه لايق اوست « 7 » حاصل باشد حركت نكند . [ و هر چه حركت كند طلب مكانى را چون به دو رسد حركت نكند ] « 8 » « 9 » ، زيرا كه از مطلوب بطبع نگريزد . و فلك هر نقطه‌اى را كه قصد آن مىكند از آن نقطه ديگر بار مىگريزد « 10 » . و اگر « 11 » بطبع جنبد و قصد نقطه [ كند از دو حال بيرون نيست : يا آن نقطه مقصد ] « 12 » « 13 » اوست [ و يا راه مقصد او « 14 » . اگر چنان كه مقصد اوست ] « 15 » بايد كه چون به دو رسيد « 16 » نگذرد ، كه از « 17 » مقصد نگريزد چيزى . و اگر بر راه « 18 » مقصد اوست ديگر باره « 19 » باز نگردد باز آنجا ، كه اگر « 20 » مقصد يافت بايستد ، و اگر نه « 21 » بايد كه اين « 22 » نقطه طريق مقصد او نباشد . پس چون مىرود « 23 » و باز مىآيد حركتش طبيعى « 24 » نيست « 25 » ، پس ارادى « 26 » باشد . و هر چه حركت بارادت كند زنده باشد . ( 54 ) و جنباننده فلك عقل نباشد ، كه عقل مجرّد است از اجرام و از تصرّفات « 27 » اجرام ، پس جسم را چون جنباند « 28 » ؟ و نيز جنباننده‌اى « 29 » بايد

--> ( 1 ) پس : بايستى S ( 2 ) فلك : عقل F ( 3 ) جسم : جسمى SH ( 4 ) بطبع كند : كند بطبع TSH ( 5 ) بود : باشد SH ( 6 ) پيش او : پيش F ( 7 ) اوست : است SH ( 8 ) و هر چه . . . حركت نكند : - F ( 9 ) هر چه حركت : + بطبع T ( 10 ) مىگريزد : مىگذرد TF ( 11 ) و اگر : اگر F ( 12 ) كند . . . نقطه مقصد : - H ( 13 ) آن نقطه : + كه F ( 14 ) و يا راه مقصد او : - H ( 15 ) و يا راه . . . مقصد اوست : - F ( 16 ) به دو رسيد : برسد SH ( 17 ) كه از : و از S ( 18 ) بر راه : به راه SH ( 19 ) باره : - F ( 20 ) كه اگر : - SHF ( 21 ) اگر نه : اگر نيابد SH ( 22 ) اين : آن SH ( 23 ) مىرود : مىگذرد SH ( 24 ) طبيعى : طبعى T ( 25 ) نيست : نباشد SH ( 26 ) ارادى : ارادتى F ( 27 ) از تصرفات : تصرفات SH ( 28 ) جنباند : جنبانند F ( 29 ) جنباننده‌اى بايد : جنباننده باشد F