يحيى السهروردي ( شيخ اشراق )

46

مجموعه مصنفات شيخ اشراق

ناطقه را مىدانيم كه موجودند ، و جوهرى « 1 » مجرّد از مادّت از جملهء وجوه برى از تغيير شريفتر باشد از جوهرى كه مجرّد نيست از مادّت و از مجرّدى از مادّت كه از علايق « 2 » مادّت مجرّد نيست و اينها موجوداند ، پس او بايد كه پيش ازينها موجود باشد ، و جوهرى را نه در مادّت وجود محال نيست . فكيف كه برهان بگفتيم « 3 » كه نفس در مادّت نيست و شايد كه مجرّدى باشد كه هيچ علاقه ندارد با موادّ ؟ پس بايد كه اوّل چيزى « 4 » كه از واجب الوجود حاصل آيد « 5 » اين جوهر باشد و اين عقل است . و نيز ازين قاعده معلوم شد كه وجود « 6 » و عوالم « 7 » شريفتر ازين كه هستند نتواند بود . فصل هفتم در غايات و ترتيب « 8 » وجود ( 51 ) بدان كه غنى بحقيقت آنست كه او را در ذات و صفات خويش به هيچ چيز حاجت نيفتد . و هر چه او را در ذات يا در صفات بغيرى حاجت افتد فقير باشد . و ملك به حق « 9 » آنست كه ذات همه چيزها « 10 » او را باشد و ذات او هيچ چيز را نباشد . پس ملك و غنى مطلق واجب الوجودست كه همه در وجود و كمال محتاجند به دو و او را حاجت نيست به چيزى . و جواد مطلق اوست « 11 » ، و جواد حقّ آنست كه ببخشد آنچه ببايد بخشيدن « 12 » بىعوض . و هر كه ببخشد تا او را مدح يا ثنا گويند يا مذمّتش نكنند و حمد و شكرش « 13 » بجاى آرند جواد مطلق نيست ، بلكه معاملت مىكند : چيزى

--> ( 1 ) جوهرى : جوهر F ( 2 ) علايق : علاقه TSH ( 3 ) بگفتيم : كنيم F گفتيم T ( 4 ) چيزى : - SHF ( 5 ) آيد : شود SH ( 6 ) كه وجود : وجود S ( 7 ) عوالم : عدم SHF ( 8 ) و ترتيب : ترتيب t ( 9 ) و ملك به حق : بلك حق f ( 10 ) چيزها : چيز f ( 11 ) و جواد مطلق اوست : - F و جواد حق اوست H ( 12 ) بخشيدن : - F ( 13 ) شكرش : شكر F