يحيى السهروردي ( شيخ اشراق )

35

مجموعه مصنفات شيخ اشراق

از بهر علّتى باشد ، پس ممكن الوجود باشد و واجب الوجود نتواند بود « 1 » . [ و اگر اقتضاى آن نكند كه درين يكى باشد ، پس وجوب وجود درين يكى از بهر عين وجوب وجود نيست ، پس از بهر علّتى باشد ، پس ممكن الوجود بود و واجب نباشد ] « 2 » ، و سخن ما در واجب الوجود است . اگر كسى گويد كه مسلّمست كه واجب الوجود « 3 » اگر باشد يكى باشد و لكن چرا گفتى كه واجب الوجودى « 4 » هست ؟ جواب گوئيم : چون مسلّم شد كه يكى باشد ، و اجسام و انواع و اعراض « 5 » يكى نيستند بلكه بسيارند ، پس واجب الوجود نباشند ، پس ممكن الوجود « 6 » باشند ، و ممكن را مرجّحى بايد و نهايت جمله علل « 7 » بواجب الوجودست . ( 41 ) طريقى « 8 » ديگر آنست كه اجسام مركّب‌اند از هيولى و صورت و محتاج‌اند بمخصّصات ، پس واجب الوجود نباشند « 9 » ، و مخصّصاترا از صفات صورتها وجود در اجسامست ، هم واجب الوجود نباشند . و نشايد كه دو چيز علّت يكديگر باشند ، كه هر يكى پيش از ديگرى باشد ، و پيش از خويش باشد و علّت خويش را بكند « 10 » تا او كرده شود « 11 » و اين محالست . پس چون « 12 » اجسام ممكن‌اند ، بضرورت محتاج باشند بواجب الوجود . ( 42 ) طريقى « 13 » ديگر آنست كه « 14 » نفوس ناطقه چون « 15 » بدانستى كه پيش از تن موجود نيستند ، پس حادث باشند و ممكن الوجود . و علّت ايشان جسم

--> ( 1 ) نتواند بود : نباشد SH ( 2 ) و اگر اقتضاى . . . واجب نباشد : - SH ( 3 ) اگر كسى گويد . . . واجب الوجود : - SH ( 4 ) واجب الوجودى : واجب الوجود SH ( 5 ) انواع و اعراض : اعراض و انواع S ( 6 ) ممكن الوجود : ممكن SH ( 7 ) علل : عالم T ( 8 ) طريقى : طريق H ( 9 ) نباشند : نباشد F ( 10 ) بكند : نكند H ( 11 ) شود : نشود H ( 12 ) چون : - H ( 13 ) طريقى : طريق SH ( 14 ) ديگر آنست كه : ديگر TF ( 15 ) چون : - SH