يحيى السهروردي ( شيخ اشراق )
28
مجموعه مصنفات شيخ اشراق
به دو دريابند « 1 » . دوم « 2 » ذوق است ، و آن قوّتيست [ پراكنده در عصبى كه بر سطح ظاهر زبان پراكنده است و گسترده ، كه طعمها ] « 3 » دريابد بتوسط رطوبت خويش « 4 » كه هم در عصب است « 5 » ، كه هر چه به روى « 6 » آيد طعم او گيرد . سوّم « 7 » شمّ است ، و آن قوّتيست كه در « 8 » دو زايدهء پيشگاه دماغ نهاده است كه مانندهء « 9 » سرپستانند ، و بويها را بدان دريابند بتوسط هوائى كه بوى چيزى گيرد و بخارى كه از آن چيز برخيزد . چهارم سمع است ، و آن قوّتيست [ نهاده در اندرون سوراخ گوش ] « 10 » كه « 11 » آوازها را به دو « 12 » دريابند بتوسّط هوا . و آواز موج زدن هوا است ، كه از كوفتن اجسام يا « 13 » از بركندن « 14 » جسمهاى سخت حاصل شود ، هوا به سختى « 15 » از ميان آن « 16 » بيرون آيد و موج زند تا برسد بهوائى كه در اندرون گوش ايستاده است ، و او را « 17 » به شكل خويش گرداند تا برافتد بر پوستى كه كشيده است بر عصبه « 18 » مقعّر ، هم چو پوست بر طبل ، و ازو طنينى برآيد آن قوّت آگاه شود . و صدا انعكاس آوازست « 19 » از جاى بلندى كه مصادم « 20 » آواز شود . پنجم بصر است ، و گروهى « 21 » پنداشتند كه ديدن چيز بشعاعيست كه از چشم بيرون آيد و بپيوندد « 22 » بدان چيزها ، و اين محالست ، كه اين شعاع اگر عرض است نقل نكند ،
--> ( 1 ) دريابند : در نيابند F ( 2 ) دوم : دويم S ( 3 ) پراكنده در . . . كه طعمها : ( كه : - SH ( در زبان كه طعوم را F ( 4 ) خويش : خوش SH ( 5 ) كه هم در عصب است : F ( 6 ) به روى : - F ( 7 ) سوم : سه ام F سيم H سيوم S ( 8 ) كه در : در F ( 9 ) مانندهء : مانند دو F ( 10 ) - 8 نهاده در اندرون سوراخ گوش : كه در اندرون سوراخ گوش نهاده است SH ( 11 ) كه H ( 12 ) را به دو : بدان SH ( 13 ) يا : تا F ( 14 ) بركندن : بر آمدن F ( 15 ) هوا به سختى : هواى سختى F ( 16 ) آن : - F ( 17 ) و او را : او را H ( 18 ) عصبه : عصب F ( 19 ) آوازست : اورست F ( 20 ) كه مصادم : كى بمصادم F ( 21 ) و گروهى : گروهى SH ( 22 ) بپيوندد : پيوندد F