شهاب الدين احمد سمعانى
604
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
كسى ندهد ، نى نى محال است اين گمان ، آن را كه داد نوش كرد و لب بسترد 3 و دم در كشيد . مصطفى - عليه السّلام - حديث شب معراج بجمله با خلق بگفت ، امّا به تفصيل با كس نگفت . سلطان كس فرستد و نديم را بخواند ، نديم بر مركب سلطان به حضرت سلطان در رود ، در شهر خبر افتد كه نديم به حضرت سلطان رفت ، مردمان دانند كه برفت اما ندانند كه چه رفت . شعر فكان ما كان [ ممّا ] لست اذكره * فظنّ خيرا و لا تسأل عن الخبر 4 آسمانها را گذاشت و انبيا را ديد و رفت و آمد ، و اين جمله مىدان ، امّا زينهار 5 گرد تفصيل مگرد كه سر به باد دهى . آب زلال هلاك سوسمار است و حيات ماهى ، كسى بايد كه در درون او جانى بود چون جان ماهى ، تا قدر آب زلال بداند . در قياس و مخيّلات در اين حديث ببستهاند ، و قياس سرورى با سرورى راست نمىآيد قياس دل با دل كى راست آيد 6 . آن عزيزى گفت : زينهار اگر هيچگونه خارى در پايت شود به درگاه مخلوق مرو ، كه در تو ننگرند و نيز شماتت كنند ، به درگاه خدا مىرو و به روى گرى ، چنان كه كودك خرد بر ما در گريد . شنيده باشى كه روز بدر هفتاد كس را بكشتند از كفّار ، و جمعى را اسير كردند ، و عمّ مصطفى - عبّاس - در ميان اسرا بود ، دست و پايش بسته بودند ، در شب كه آن بند بر دست او سخت گشته بود مصطفى - عليه السّلام - در آن مضجع خويش مىطپيد و دست بدست مىگشت ، آنگه در شب برخاست و گفت : عبّاس مىنالد و مرا قرار نمىماند ، برويد و آن بند عبّاس خوهلتر كنيد . مرا چنين مىآيد كه آن گداى كه شبى فاقه كشيده باشد نالهء وى از اندوه دل و درد جگرش بر آسمان رفته باشد شبى ديگر كه بيارامد فريشتگان را خطاب آيد كه آن گدا را چه بوده است كه امشب نمىنالد ؟ همه به درگاه حق آييد كه غبنى عظيم بود چنين درگاهى رها كردن و به در زيد و عمرو شدن . محمد بن على ترمذى گفت - رحمة الله عليه - به درگاه او آييد و در او كوبيد تا او به خودى خود گويد : من ذا ؟ كيست آن مرد . مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً / b 204 / حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ . * يحيى بن معاذ رازى گفت در اين كلمه : عجبت ممن يبقى له شىء و ربّ العزّة