شهاب الدين احمد سمعانى

مقدمهء مصحح 69

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

بر رسته است ، عرق او در زمين عشق ، ساق او در عالم اشتياق . . . / a 155 / حروف ر ، ق / پاكبازى ببايد . . . چون مرغ از دام جسته برپرد ، و چون بر پريد و از كونين ببريد مقر بر قمر نسازد و مرقد همت بر فرق فرقد ننهد . . . / b 109 / در نقد حال سمعانى ياد شد كه وى شاعر بوده و « رهى » تخلص مىكرده است . بىترديد بنا بر دستورالعملهايى كه براى تشحيذ ذهن شاعر در ميان پيشينيان مقبول بوده ، شاعران ناگزير به حفظ و از بر كردن ابياتى فراوان از سروده‌هاى فارسى و عربى مىپرداخته‌اند . « 84 » سمعانى نيز از زيور اين سنّت ادبى عاطل و بىبهره نبوده و اشعارى فراوان از ياد داشته كه در بسيارى از مواضع روح الارواح به مناسبت موضوع ، آنها را نقل كرده است . اما آنچه در اينجا مورد نظر ماست اين است كه وى در برخى از موارد هيئتى منثور از بيتى را در نگاشته‌اش گنجانيده و با اين شيوه ، نثرش را با تمثيلهايى مأخوذ از شعر آراسته است : « نبينى كه برگ توت از نهاد خود سفر كرد و از صورت گذر كرد ، به تبديل صفات قباى پادشاهان و لباس شاهان گشت . / a 110 / تمثيل مزبور همان است كه سنايى غزنوى به كار برده است در اين بيت : تو فرشته شوى ار جهد كنى از پى آنك * برگ توت است كه گشتَست بتدريج اطلس « 85 » چون در دام افتادى و دل به نام ما دادى و سردى راه ما نهادى ، دل بر اندوه وقف بايد كرد و جان بر خطر سبيل . / b 43 / ماننده است به اين بيت : دل بر اندوه وقف بايد كرد و جان را بر خط * هر كرا با عشقِ بت‌رويان دلى يكتا بوَد اى جوامرد ! مور ضعيف چهره در مقابلهء قوت نهنگى بر صورت مار كجا پديد آيد . / a 14 / ماننده به اين بيت است : اى زلف تو چون مار و چو مور اين دل فرد * با مار كجا بسربَرَد روز نبرد

--> ( 84 ) - حتى در دستورالعملهاى مزبور از تعداد ابياتى كه شاعر در طول عمرش مىبايست كه ياد گيرد سخن رفته است . - نظامى عروضى ، چهار مقاله ، ص 47 ؛ و قياس كنيد با كيكاووس وشمگير ، قابوس‌نامه ، ص 191 ، كه به گونه‌اى ديگر نظر دارد . ( 85 ) - ديوان ، ص 255 .