شهاب الدين احمد سمعانى
571
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
رسول اللّه از حالت خليل علم اليقين حاصل شده 10 كه به دست آتش چيزى نيست به حكم بيان حق خواست كه عين اليقين به حكم عيان حاصل گردد كه به دست آتش اگر حق بخواهد باد است . اينت عاشقى به شرط كه كليم بود ، در آتش افكندند 11 نسوخت ، در آب انداختند غرق نشد ، گاه در كنار فرعون پرعيب مىپروردند ، و او به گوش او مىگفت : أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى ، و گاه در حجر شفقت شعيب تربيت مىدادند و او مىگفت : وحده لا شريك له ؛ چون به حضرت رسيد ندا آمد كه إِنِّي أَنَا اللَّهُ . در دو صفت خود را اثبات كرديم ، يا موسى منم كه منم تا تو بدانى كه تو نه تويى ، تو آنى كه به طلب آتش آمده بودى ، چون بدين دو صفت خود را اثبات كرده بوديم تو در ميان نبودى ؛ لاجرم خلعت رفعت يافتى ، چون به دو صفت تو خود را اثبات كردى أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ ؛ لاجرم جواب همه نفى آمد : لَنْ تَرانِي . وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها ليكون المؤمن دليلا للكافر فى دخوله النار كما ان جبرئيل كان دليلا لفرعون فى البحر ، وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها ، من ذاق المالح عرف قدر العذب . قدر آب زلال آن داند كه آب شور به مذاق او رسيده باشد . در مثل چنين گويند كه خانه از پسر بايد خريد 12 نه از پدر . وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها . تحقيق مباهات را كه ملايكه در ابتداى كار كلمه گفته بودند . در حديث مىآيد كه آخرين كسى كه از دوزخ بيرون / a 193 / آرند مردى بود نام او هنّاد ، هزار سال در دوزخ مانده بود و در آن زاويهء قهر هاويه اين ندا مىكند كه يا حنّان يا منّان ؛ تا بدانيد كه ما را بندگاناند كه از ما به عقوبت برنگردند . وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها . به آتش در آييد تا چون به سلامت بيرون آييد حسرت آن ناگرويدگان يكى صد گردد . رُبَما يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا ، در آن حال بود كه وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها . آن دانهء گندم اگر همچنان بر خوان نهى ، مردم بخندند 13 وسايط و وسايل است تا شايستهء آن موضع گردد . يزرع و يحصد و يطحن و يعجن و يخبز فاذا امتحن بالنّار يوضع على الخوان ، كذلك المؤمن . چون در تنور دوزخ بندند آنگه شايستهء خوان اخوان گردد . وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها ، حفت الجنة بالمكاره و النار اعظم المكاره . يوسف را چون ملك مصر مدّخر بود راه بر چاه نهادند ، مؤمن را چون فردوس معطّر بود راه بر دوزخ نهادند . اى عارفان ! بهشتى كه مخلوق است به وى نتوان رسيد جز به تحمّل مشاقّ و متاعب ، به حضرت عزّت توان رسيد بىتحمّل بلا ؟ لا لا . وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها البر و الفاجر . فاجر با بارّ ، مطيع با عاصى نفى شماتت را ، تا عاصى در غبار انوار مطيعان بود فضيحت نگردد و دشمن