شهاب الدين احمد سمعانى

549

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

زلال افضال پاك نكردم تو زفان به عذر نجنبانيدى . غافرم آن عاصى را كه توبه نكرده است و قابلم آن را كه توبه كرده است . دليل بر آنكه مراد از اين غفران ذنب در اين موضع غير تايب است كه « و » در ميان است و « و » واو عطف است و معطوف غير معطوف عليه بود ، ليكن در حكم يكسان باشند ، چنان كه گويند : جاءنى زيد و عمرو ، و عمرو يكى بود و زيد ديگر ، ليكن هر دو را حكم يكى بود در آمدن ؛ و اگر حكم مخالف بودى عطف خطا بودى ، و اگر هر دو يكى بودندى واو عطف غلط بودى . چگونه كنم تا آن سخن كه مرا مراد است به آن اشارت كنم كه به عبارت من در نمىگنجد . آلوده و ملوّث نپذيرد مگر من ، معيوب نخواهد كس بجز از من . غافر و قابل گفتم صفت خود گفتم ، چون حديث عقوبت رفت شديد العقاب گفتم ، شديد صفت عقوبت نهادم ، و غافرى و قابلى صفت خود . چون عقوبت ما سخت است به لحظه‌اى سست كنيم . باز غافرى و قابلى صفت من است . و عقوبت محلّ تصرّف آيد ، امّا صفات من محلّ تصرّف نيايد . عقاب مرا ملك است و آمرزيدن و پذيرفتن 12 صفت من . اگر همه ملك نيست كنيم جلال مرا نقصانى نبود و كمال مرا قصور نبود ، امّا صفات مرا تغيّر و تبدّل 13 روا نبود . اى من ترا دوست گرفته ، و تو مرا ناشناخته ؛ اى من ترا خواسته و تو مرا نادانسته ؛ اى من ترا بوده و تو مرا نابوده ؛ اى به حاى محبّت من دوست گشته نه به هنر خود ؛ اى به ميم منّت مرا يافته نه به طاعت خود . حم . الحاء اشارة الى المحبّة و الميم اشارة الى المنّة . صد هزار كس هستند كه ايستاده‌اند و دعا مىكنند و كس به دعاى ايشان التفات نمىكند ، و شما را مىگويم : اعطيتكم قبل ان تسألونى و اجبتكم قبل ان تدعونى ، و غفرت لكم قبل ان تستغفرونى . كسى كه در جوار جلال لا إله الّا اللّه بود او را گزندى نرسد ، اگر نه اقبال ازلى مرا بودى در حق شما ، به شما كه نگريستى . يونس‌وار فرورويد تا خويشتن نبينيد ، محمّدوار بر رويد تا چون خويشتن بينيد به اللّه بينيد . پشت زمين پرطاعت شما ، شكم زمين پرمغفرت شما ، هفت آسمان قبّهء قربت شما ، هشت بهشت محطّ رحل رحلت شما . پنداريد كه شب معراج رسول - عليه السّلام - به قاب قوسين تنها رفت بىما ؟ نى ما همه با وى بوديم ، اگر ما سزاى آن بوديم كه حق - جلّ جلاله - در ازل در به دو كار ، بىواسطه با ما سخن گفت ، سزاى آن نباشيم كه رسول - عليه السّلام شب معراج ما را با خود برد . / b 185 / از عزّت حركت و سكون