شهاب الدين احمد سمعانى
540
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
شعر و اذا الحبيب اتى بذنب واحد * جاءت محاسنه بالف شفيع پارهاى آب گنده را چه ياراى دعوى دوستى 7 لم يزل و لا يزال باشد ، و ليكن آن نور ربّانى كه مستودع سرّ دوستان است در طلب آمد . طالب آن نور است و مطلوب آن نور است ، ناظر آن نور است و منظور آن نور است . آن نور به دل آيد محبت گردد ، به سرّ آيد مكاشفت گردد ، به ضمير آيد مواصلت گردد ، به زفان آيد شهادت گردد ، به اركان آيد معاملت گردد ، به قول آيد معرفت گردد . آب يكى و چشمه يكى و شجره يكى ، به يك جا رسد پوست گردد ، به يك جا رسد تنه گردد ، به يك جا رسد شاخ گردد ، به يك جا رسد بيخ گردد ، به يك جا رسد برگ گردد ، به يك جا رسد شكوفه گردد ، به يك جا رسد ميوه گردد . جمع عزيزان را رونقى 8 مىيابد و رونق جمع عزيزان قرب حضرت ماست ، محفل دوستان حضور حضرت ماست . هر كجا دو گدا به هم آمدند قرب حضرت ما آنجا طلب ، هر كجا غمگينى آهى كرد خود را زير آه آن غمگين تعبيه كن . درد زدهاى دمى گرم برآورد نسيم قرب حضرت ما از نسيم نفس او طلب . سلطانان دنيااند كه ده هزار سوار خواهند تا برنشينند ما سلطانىايم كه لشكر ما صفت ماست ، و عزّت ما ذات ماست . هر كجا سه گدا فراهم آمد ، ما يكون من نجوى ثلاثة الّا هو رابعهم . اى ملايكهء ملأ اعلى 9 چندين هزار سال عبادت كرديد و به آواز تقديس خويش پاكى ما ياد كرديد ، ليكن از نسيم وصال ما آگاهى نداريد . اى گداى 10 برهنهء بينوا عبادت فريشتگان ندارى و نواى كرّوبيان ندارى و سرمايهء روحانيان ندارى ، و ليكن ذرّهاى عشق و سوز دارى . عزيزان حضرت ما در روزى / a 182 / چندين بار از سوز شورانگيز دردآميز تو فرياد مىكنند 11 كه آتش سينهء اين گدايان هر ساعت آتش در خرمن طاعت ما مىزند . يك ذرّه سوز ترا به عبادت هزار هزار سالهء فريشتگان ندهيم ، و يك ذرّه نيازمندى ترا به عبادت چندين هزار سالهء كرّوبيان نفروشيم . عرش را از ما خبر نيست و حملهء عرش را از ما آگاهى نيست ، كرّوبيان را از يافت ما بويى نيست ، اقبال و نوال و جلال و جمال ما آنجاست كه شماايد . او را - جلّ جلاله - بر ما حقهاست از طاعت و عبادت ، و ليكن ما خود در نهاد خود مفلسيم ، او به افلاس ما حكم كرده است ، حاكم چون به افلاس كسى حكم كرد خصم را از وى چيزى نيايد و ان كان ذو عسرة فنظرة الى ميسرة . هركه مفلس است واجب است كه وى را مهلت