شهاب الدين احمد سمعانى
386
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ . چون بر بساط انبساط گفت : ارنى انظر اليك فها انا ضعيف بين يديك و المستغاث منك اليك . خطاب آمد كه لن ترانى لما نهرته كاسات الكلام 26 و سكر فى ذلك المقام من غير المدام ، ظن انه فى دارالسلام فنسى نفسه و السلام . چون بىالتماس و بىانديشه بىتمنّى و بىطلب و بىجستجوى و بىبيوس كرامت مكالمت يافت ، بىواسطه سكر غالب گشت عاجز آمد از ضبط كردن جوارح . چون زفان پادشاه را در سكر ديد به عيّارى بيرون آمد ، گفت : ارنى . از اين عيّارى و انبساط در مملكت شور پديد آمد ، سرا پردهاى از هيبت جلال حق چون ضبابى گرد بر گرد كوه بركشيدند ، آفتاب روى نهان كرد ، ؛ اى موسى اين چه بستاخى است ، نه همانى كه بر سر چاه مدين مىگفتى : ربّ انّى لما انزلت الىّ من خير فقير ، به گردهاى قانع بودى 27 اكنون چه بود ؟ آرى آن وقت به پارهاى نان قانع بودم كه محلّ مدين بود ، اكنون كه اين خطاب شنيدم و اصطنعتك لنفسى ، اگر در سكر شكر اين خطاب زفان عيّاروش عربده كند جاى آن هست . اينت نادرهكارى ، ربّ العزّة گفت : و قال ربّكم ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ . دعا وراى دعاى موسى نبود ، و اخلاص وراى اخلاص او نبود ، و اشتياق وراى اشتياق او نبود ، و خطاب لَنْ تَرانِي كذا قهر الاحباب . محقّقان چنين گفتهاند كه اگر حق - جلّ و عزّه - موسى را به قول لَنْ تَرانِي بگذاشتى و به گفت وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ در نيافتى و نگاه نداشتى ، آنچه در صعق افتاد در محق و محو افتادى ، ليكن جلاب لطف در قدح عطف بر دست ساقى و لكن بفرستاد تا به طمع و لكن به دست آمد . همچنانكه مصطفى گفت - عليه السّلام : انّ اللّه تعالى لا ينظر الى صوركم ، پس به قول و لكن ينظر الى قلوبكم دريافت و بر توحيد نگاه داشت . اى درويش 28 ! اينجا سرّى لطيف است و آن است كه اگر موسى را با اين همه رياضت و مجاهدت اميد وفا كردى ، مفلسان شكسته دل شدندى ، پنداشتندى كه نظر به من جزاى اعمال 29 است موسى را با همه كمال و بضاعت اعمال گفتم : لَنْ تَرانِي ، تا مفلسان شكسته دل نگردند ، لَنْ تَرانِي كمال حال موسى را از چشم مقرّبان ستر بود و نظر بارى به دل عاصى با اين همه معاصى و قبايح و فضائح او را ستر بود . موسى خوانده و نويد داده به ضيافت ، ليكن چون به صفت انبساط پديد آمد از نظر ممنوع گشت ، باز عاصى طفيلى گرم بود چون به عين ذلّ و انكسار سر بر آستان حسرت نهاد به نظر الطاف مخصوص گشت . در اين 30 لوامع اشارات و طوالع عبارات درّى ثمين است 31 كه جز غوّاصان / a 130 /