شهاب الدين احمد سمعانى
387
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
حقيقت از بحر طريقت بر نتوانند آورد ، آن همه عنا و مشقّت و مجاهدت و مكابدت موسى چه بود ، و خطاب ردّ لَنْ تَرانِي به آخر ثمرهء آن ، و آن ناگاه بردن و مفاوضه كردن مصطفى چه ، و آنگه از وى در آن عطاها عذر خواستن چه بود ؟ آرى چون موسى به مدين افتاد و گوسپندان را آب داد چون حاجت خواست ، خود را اشارت كرد : انّى لما انزلت الىّ من خير فقير . من گرسنهام يا ربّ . و چون در بيابان آمد و آن كارها آشكارا گشت ، اعتماد بر آتشزنه و سنگ كرد و تكيه بر عصا كرد . هِيَ عَصايَ أَتَوَكَّؤُا عَلَيْها وَ أَهُشُّ بِها عَلى غَنَمِي . حقّ - جلّ جلاله - آتش از سنگ باز گرفت و اعتماد از عصا و طمع از درخت ، پس آنگه گفت : يا مُوسى إِنِّي أَنَا اللَّهُ . اينت تهديد و تأديب ؛ يا موسى تا كى گويى : من و آن من ؟ منم سزاى من گفتن . امّا مصطفى - عليه السّلام - از اوّل كار دنيا به جملگى بر وى عرضه كرد ، التفات نكرد ، گفت : اجوع يوما و اشبع يومين . گفتند : خداوند - جلّ جلاله - زلّات كرده و ناكردهء ترا بيامرزيد ، خود را نديد ، گفت : ا فلا اكون عبدا شكورا ، آنگه از كون و منزل و منزلت و مكان و مكانت در گذاشتند و به جايى رسانيدند كه افهام و عقول از ادراك نور شراك نعلين عزّ او عاجز آمدند ، گفتند : سخنى بگوى . گفت : لا احصى ثناء عليك انت كما اثنيت على نفسك . گفتند : چاره نيست ، گفت : التّحيّات المباركات الصّلوات الطيّبات للّه . همچنين به خود اضافت نكرد ؛ لاجرم در اين ضيافت اضافت اين خطابش آوردند : فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى . هر كه تحفه چنان برد ، هديه چنين آرد . يا محمّد اكنون كه دامن دولت به كلّيّت از غبار اغيار بفشاندى ، و حديث خود جمله در باقى كردى وَ كَفى بِاللَّهِ * بگفتى 32 ، همه آن تست . ما مىگوييم : وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى . اى همه آن ما ، و ما آن تو . يا محمّد هر چه تحت قدم تو ، همه خدم تو ، و خدم تو فداى قدم تو 33 . اختلاف نسخهها