شهاب الدين احمد سمعانى

347

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

34 . - المقيت بعضى گفته‌اند : مقيت به معنى حفيظ است ، و بعضى گفته‌اند : معنى مقيت قوت‌دهنده است خلق را 1 ، از اقات يقيت اذا اعطاهم قوتهم 2 و هر يك را از خلق قوتى است كه قوّت او بدان قوت است كه اگر آن قوت از وى باز بريده گردد هلاك شود . ظاهر را قوتى است و باطن را 3 قوتى ، اشباح را قوتى است و ارواح را قوتى ، قوالب را قوتى است و قلوب را قوتى ، قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ . * قوت قلوب ذكر مقلّب القلوب است أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ . عجب است كسى را كه بدين بارگاه عزّت بار داده باشد كه من ذكرنى فى نفسه ذكرته فى نفسى بدين خاكدان پروحشت كه فنا بر فناست 4 رخت همّت فرونهد ليكن حماقت را معالجت ممكن نيست . آنكه ديوانه شود باز به راه آيد به علاج ، و آنكه ابله شود از هيچ درش درمان نيست . عالجت الأكمه و الابرص فصحّوا و اعيانى علاج الاحمق . لگدى بر فرق صور و مخلوقات زن ، و خيمهء همّت بر تارك افلاك زن . كلّ الصيد فى جوف الفرا . قصد عالم الهيّت كن ، چگونه عالمى ؟ عالمى كه عرش جلال او پايمال هر دون نباشد ، و فرش كمال او دست‌باف گردون نيامده باشد 5 . التوحيد للحق و الخلق طفيليون . امروز به ديدهء نااهل خود از غايت جهل خود دستهء گل دولت را بستهء خار محنت مىبينى ؛ زيرا كه گوهر در زير گرد راه است و يوسف ماهر وى تو در قعر 6 چاه است . آخر روزى باشد كه اين پردهء تهمت را براندازند و اين پادشاه‌زاده را از اين سگبان باز ستانند و از دست اين سگبان خلاص