شهاب الدين احمد سمعانى

330

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

مشاهدت رسيده ، از هر دو كون رميده ، با دوست آرميده . اين راه چنين پيكانى است و ميدان چنين مردانى ، و صحراى چنين بازانى است . اين راه را مردى بايد همّتش بالا گرفته ، قصدش مقام اعلى شده ، صفاتش فروبردهء اژدهاى « لا » كه هست دربان عالم « الّا » ، نفس را درّ نفيس عقد شريعت گردانيده ، دل را بر دلدل طلب نشانده ، روح را منتظر فتوح گردانيده ، سرّ را به بقاى خداى - جلّ جلاله - مسرور داشته ، و اين اسرار انوار نقش فصّ خاتم حالت او شده : خلوّ اليد من الاموال و صفاء القلب من الآمال و مراعاة الحقّ على كلّ حال . اينت نادره‌كارى ، اينت عجب قصّه‌اى ، روحى را از عالم انوار آورده و قلادهء اسرار توحيد بر جيد او بسته ، و به تحفه به شما فرستاده ، و شما قدر آن ندانسته ، و دست در كمر نفس مختصر آورده ، و روح ملك صفت را به حكم شهوت پيش خنزير حرص و تهمت و سگ آرزو و شهوت به يك پاى ايستانيده . اى محبوس سجن حرص و آز ؛ تا كى براى نفس حربى مزاج دور از قبول علاج ، با جان پاكيزه جفا كنى ، و خرد و عقل را هدر و هبا كنى ؟ وقت آن نيامد 30 كه با صديقانى كه نقش فص وقت ايشان اين است كه وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ وفا كنى ؟ باللّه العظيم كه از تو ام عجب 31 مىآيد ، عيسى پاك را كه كلمة اللّه و روح اللّه عنوان نامهء جلالت حالت اوست پيش تو نشانده و در مكتب نهاد تو آورده و تو از غايت عشوه خرى و غوايت مسخّر سم خر وى شده ، ليكن اذا ادبرت الدولة فما الحيلة . و بازخواهى 32 كه بر شجرهء بستان غيب نشينى ، و خواهى كه از چشمهء روضهء لطف آب حيات كشى ، خواهى كه فلك هفتم را / b 109 / خاك قدم خود سازى . لحظه‌اى به دست فنا در مشاهدهء دست بقا اين پنج دريچه را ببند ، و رخت از اين عالم فنا و دار عنا بربند 33 . بيت آب و خاك و باد و آتش دشمنند * بر گذر زين چار و نوبت پنج كن وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى . و گر خواهى كه دلت صدف درّ سرّ حقيقت گردد همچون صدف بحرى از غير اللّه به حكم غيرت در راه معرفت كور و كر گرد كه شبلى را - قدّس اللّه روحه - گفتند كه عارفان كيستند و صفت ايشان چيست ؟ فقال : هم صمّ بكم عمى . او را گفتند : هذا صفة الكافرين ؛ اين صفت ناگرويدگان 34 است . فقال : الكافرون صمّ عن سماع الحقّ ، بكم عن قول الحقّ ، عمى عن رؤية الحقّ ؛ و العارفون صمّ عن سماع