شهاب الدين احمد سمعانى
315
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
مال فى الدنيا من الحبيب الى الدنيا و ما جاوز الحد فى العقبى به اختيار مراده على مراد المولى . اى درويش من رضى بمقامه حجب عن امامه . چون جبرئيل - عليه السّلام - بيامد به حضرت نبوّت گفت : يا محمّد خيز تا ترا ببرم . زفان رسالت بر منبر جلال حالت با وى گفت : هم اين زمان پديد آيد كه تو مرا برى يا من ترا ؟ چون به سدرة المنتهى رسيد كه مبدأ قدم صدق محمّدى بود ، جبرئيل بايستاد و گفت : يا محمّد ! تقدّم . جواب داد كه در زمين مىگفتى : خيز تا ترا ببرم ، اگر تو مىبردى تو رفتى و من ماندمى ، چون من رفتم و تو ماندى ، پديد آمد كه من ترا بردم نه تو مرا . چون مصطفى - عليه السّلام - جبرئيل را گفت : موافقت كن ، گفت : وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ . مهتر - عليه السّلام - گفت پنداشتم كه تو خداوند مقامى ، هنوز در مقام ماندهاى . اين است معنى اينكه گفت : من رضى بمقامه حجب عن امامه . در بعضى قصص آوردهاند كه چون جبرئيل بايستاد ، مصطفى او را گفت : يك قدم پيشتر آى . يك قدم پيشتر آمد ، عاد كالصّعوة 37 بگداخت و چون بنجشكى گشت ، گفت : يك قدم ديگر پيشتر آى . يك قدم ديگر بنهاد 38 ، چون پشّهاى گشت . گفت : يك قدم ديگر پيشتر آى . گفت قرب نيست اگر گامى ديگر پيشتر آيم از قرب بسوزم . مصطفى - عليه السّلام - جواب داد كه اگر گامى مرا باز پس برند از بعد بسوزم . شوريدهاى مىگويد از سر شور خود : قطعه دوش ما را در خراباتى شبِ معراج بود * آنكه مستغنىتر از ما بُد ، به ما محتاج بود 39 از اميدِ وصل ما را مال بود و ملك بود * وز صفاى وقت ما را تخت بود و تاج بود 40 چاكرِ ما كيقباد و بهمن و پرويز بود * خادم ما چون جنيد و شبلى و حلاج بود بَدْرهء زرّ و دِرَم را دستِ ما طرّار بود 41 * كعبهء محو و عدم را جانِ ما حجّاج بود من طلب الدّنيا فاته العقبى ، و من طلب العقبى فاته المولى ، و من / a 104 / طلب المولى فله الدّنيا و العقبى لانّ من له المولى كيف يفوته غير المولى .