شهاب الدين احمد سمعانى
314
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
كه به اين عالمش آوردند ، رسول ما به قاب قوسين چه گناه كرد كه اينجاش باز آوردند ؟ اى درويش او - جلّ جلاله - حكم ربوبيّت خود بر قضيّت مشيت خود مىراند ، و به گفتوگوى كس ننگرد . آنكه آدم را به صد هزار ناز و اعزاز بر كتف مقرّبان به بهشت برد نعمت بود ، و آنكه برهنه و گرسنه بيرون آورد غيرت بود . به بهشت دادن ربوبيّت پيدا كرد و به بيرون آوردن ، محبّت اظهار كرد . اى جوامرد ! اصل كارها قيمتشناسى است سلطان همّت آدم بر مركب جلال حالت نشست ، و سوى جنّت رفت به قيمت كردن . خلاف است كه ناديده توان خريد يا نه ؟ اما خلافت نيست كه ناديده قيمت نتوان كرد . اى آدم مقدم بهشت ترا به چه ارزد ؟ گفت : آنكه از دوزخ ترسد ، بهشت او را به هزار جان ارزد ، اما آنكه از تو ترسد ، بهشت او را به حبهاى نيرزد . پس حكمت در بردن آدم به جنّت ، اظهار همّت او بود ، و همچنين حكمت در بردن محمد رسول اللّه به معراج ، اظهار علوّ همّت او بود . و به اين حكمت اشارت كردهاند بعضى از علماى امّت ، مملكت عالم شهادت كه دنياست بر وى جلوه كردند ديدهء پردلال بر آن بنگشاد و مملكت عالم غيب كه جنان و فراديس است بر وى عرضه كردند ، چشم نرگسين نبوّت از هم برنداشت ، گفتند : ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى . چون به بارگاه جلال قاب قوسين رسيد آواز برآورد كه خداوندا انا بك ، ندا آمد كه يا محمّد انا لك . ربّ العزّة بفرمود تا زمين را در نوشتند و پيش وى آوردند چنان كه مهتر گفته است كه زويت لى الارض فاريت مشارقها و مغاربها . الحديث . گفت : اين آن است كه از براى او أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى گفتند ، و به دو فخر نمودند و گفتند : وَ هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْرِي مِنْ تَحْتِي . و تير در آسمان انداختند / b 103 / و بعضى او را به دعا خواستند كه رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكاً . اين را خود چه خطر و مقدار است 36 ، روى بگردانيد . ملايكهء ملكوت از آن همّت عالى او تعجّب كردند كه چيزى كه سليمان - عليه السّلام - به دعا خواست ناخواسته پيش وى آوردند روى برگردانيد و التفات نكرد ؛ زيرا كه دانست كه مراد دوست از اين نمودن آزمودن است نه دادن ؛ چه وقت دادن نيست . و از اين لطيفتر هست ، مهتر گفت : دانستهام كه اين همه مراست چه نگرم بدانچه مراست ، بدان نگرم كه من او را ام . نگرستن به چيزى طلب كردن آن باشد و آنچه مراست خود مرا طلب كند و طلب كردن من او را محال باشد . ديده از عقبى بخوابانيد نه از روى عطاى پادشاه ، ليكن از براى آنكه اقبال بر چيزى اعراض باشد از غير او . و چون خواستند كه از دنيا اعراض كند بزرگى عقبى بر وى عرضه كردند ، و چون خواستند كه از سراى بقا نيز اعراض كند ، جلال حضرت عزّت ذو الجلال بر سرّ وى كشف كردند . فشغله مكون الكون عن النظر الى الكون ما زاغ البصر فى الدنيا ، و ما طغى فى العقبى ، معناه ما